۰۶ تير ۱۳۸۸

(قسمت اول)

آیا همکاران شما در حوزه‌هایی که با قوانین مذهبی درگیر است نیز وارد می‌شوند؟

 

البته، فعالیت‌های سازمان "خواهران اسلام" در این زمینه بسیار گستره و قابل تحسین است؛ زنان شجاعی که با پشتکار و لابی‌های پیاپی با دولت به حمایت زنان مسلمان از طریق اصلاح و حتی تغییر قوانین بر‌خواسته‌اند. چند ماه پیش، در همین موردی که اشاره کردم انجمن‌های غیر‌دولتی زنان –مسلمان و غیر مسلمان- با اتحاد موفق شدند موافقت کابینه‌ی مالزی را جلب کنند که بنا بر آن پدر یا مادری که تغییر دین داده است تا 18 سالگی حق تعیین مذهب کودکانشان را نداشته باشند. هر چند این اتفاق خجسته‌ایست اما تلاش‌های ما تا زمانی که این مساله به صورت قانون به اجرا گذاشته نشود ادامه خواهد داشت.

 

آیا تا به حال جنبش زنان در مالزی موفق به تغییر یا اصلاح قانون نیز شده است؟

 

 بله، در طول دوران فعالیت‌های حمایت از حقوق زنان در مالزی چند موفقیت بزرگ وجود داشته است. یکی از آنها قانونی‌ست در حمایت از زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. این قانون در 1996 و بعد از نزدیک به 10 سال بحث و گفتگو نهایتن به تصویب رسید. یکی دیگر از اتفاق‌های مهمی که سرانجام در سال 2000 به مرحله‌ی عمل رسید، برابر کردن حق مادر با پدر به عنوان سرپرست کودک است. این اتفاق بسیار بزرگی بود که به صورت قانون در مالزی به تصویب رسید چرا که از این به بعد زن و مرد در حضانت کودک حق مساوی دارند. هر چند دولت در به تصویب رساندن این قانون پشتیبانی زیادی کرد متاسفانه دادگاه اسلامی مالزی با مخالفت خود، حق مادران مسلمان در سرپرستی فرزند را به سه مورد امضای فرم درخواست گذرنامه‌ی کودک، ثبت‌نام مدرسه و سرویس رفت‌و‌آمد، و مجوز انجام جراحی محدود کرد. البته همین 3 مورد نیز با تلاش‌ها و نشست‌های بسیار طولانی خواهران اسلام به نتیجه رسید. در واقع اکنون این برابری کامل زن و مرد به عنوان قیم کودک تنها برای غیر‌مسلمانان مالزی اجرا می‌شود. اما همین قانون به زنان غیر‌مسلمانی که همسرانشان تغییر دین می‌دهند اجازه می‌دهد که پیش از اقدام یکطرفه‌ی مرد به تغییر دین فرزندان، از حق مساوی خود به عنوان قیم استفاده کند. اما مهم‌ترین و بزرگ‌ترین کاری که این جنبش در طی سال‌ها فعالیت خود انجام داده است اصلاحیه‌ایست در قانون اساسی که بالاترین قانون یک کشور است. در سال 2002 بعد از برگزاری سمینارها، نشست‌ها، انتشار آمار و ارقامی که از تحقیقات گسترده به دست آمد و البته لابی‌های زیاد با وزارت‌خانه‌های مربوطه توانستیم کلمه‌ی "جنسیت" را در بند 8 قانون اساسی کشور اضافه کنیم. در این قانون آمده بود: "همه ی افراد بدون در نظر گرفتن نژاد، مذهب و محل تولد در برابر قانون برابرند". مسلمن با همین یک اصلاحیه، قوانین و تبصره‌های زیادی به وجود آمد و تصویب خواهد شد که به حمایت از حقوق زنان کمک می کند.

 

به طور حتم این تغییر به سادگی انجام نگرفته است. چطور دولت را به حمایت وا می‌دارید؟

 

 البته ما راه‌ها و گفتمان‌های خودمان را داریم و در مقایسه دولت مالزی را انعطاف‌پذیرتر از بسیاری از دولت‌ها می‌دانم. برای مثال، در همین مورد اخیر، این اتفاق زمانی افتاد که فرد جدیدی به سمت مدیریت وزارتخانه‌ی زنان و خانواده برگزیده شده بود. وی پیش از این از افراد بسیار فعال در حوزه‌های حقوق زنان بود. در آن دوره، ما مشغول برگزاری یک کمپین بزرگ با عنوان "خشونت علیه زنان" بودیم. اما وی می‌خواست با ادبیات سیاسی مساله را معتدل‌تر جلوه دهد و نام جنبش را به "زنان علیه خشونت" تغییر داد. این جابه‌جایی کلمه، اهداف جنبش را به کل زیر سوال می‌برد. "زنان علیه خشنونت" به معنای آن بود که زنان مالزی با خشونت مخالف هستند حال آنکه هدف ما مخالفت با خشونت‌هایی بود که بر زنان اعمال می‌شد. به هر‌حال همین ماجرا و بحث‌های جنجالی بعد از آن یکی از چند دلیلی بود که سرانجام جنبش را موفق به ایجاد اصلاحیه در قانون اساسی کشور کرد.

 

به نظر شما در حوزه‌ی فعالیت‌های حمایتی از حقوق زنان، مالزی در بین کشورهای آسیای جنوب شرقی چه جایگاه و رتبه‌ای دارد؟

 

من به طور کلی مقایسه کردن شرایط کشور‌ها را نمی‌پسندم. اما در جواب می‌توانم بگویم که از لحاظ فعالیت، فیلیپین و بعد اندونزی بسیار گسترده تر و متحدتر عمل می‌کنند. انجمن‌های حمایت از حقوق زنانِ فیلیپین می‌تواند در طی یک ساعت هزاران نفر را به خیابان بکشند و تظاهرات راه بیاندازد اما در نهایت مالزی به جهت حقوق و تساوی زن و مرد جایگاه بالاتری دارد. دسترسی بیشتر ما به اینترنت، سطح بالاتر سواد و درآمد، و حتی آمار بالاتر افرادی که به زبان انگلیسی مسلط هستند و می‌توانند با جریان‌های جهانی همراه شوند ما را در موقعیت بهتری قرار داده است. اما همیشه باید در نظر داشته باشیم که کشورهای زیادی هستند که در شرایط مناسب‌تری از ما به سر ‌می‌برند . به همین دلیل ما هیچگاه نباید از تلاش برای پیشرفت و بهبود وضعیت جامعه دست بکشیم. در‌عین‌حال هنوز تعداد زیادی از مردم مالزی به خصوص در استان‌های سباح و ساراواک، در جنگل‌ها و به‌صورت بسیار بدوی زندگی می‌کنند. دسترسی به این افراد و آگاه‌سازی آنها کار مشکلی‌ست. انجمن‌های حقوق زنان در شهر‌ها و روستاهای کوچک تلاش می‌کنند طبقه‌ی پایین جامعه را آموزش دهند. آگاه سازی این افراد بزرگترین کمکی‌ست که در نهایت به دفاع از حقوق زنان در برابر خشونت می‌انجامد.

 

چشم‌انداز کشور مالزی را در زمینه‌ی حقوق زنان چطور ارزیابی می‌کنید و تا چه اندازه به تغییر و بهبود شرایط امید دارید؟

 

مالزی تا به حال چنین فضای پربار و پویایی را در سطح اجتماعی تجربه نکرده است. من بسیار به آینده امیدوارم و حتی گاهی هیجان‌زده می‌شوم. بعد از انتخابات مارچ 2008 که آن را سونامی نامیدند دولت رای زیادی را از دست داد و به این نتیجه رسید که نیمی از رایِ از دست داده‌اش به لحاظ جنسیتی متعلق به زنان است. اکنون به همین دلیل، سازمان‌های غیردولتی حامی حقوق زنان در جایگاه بهتری قرار دارند چرا که دولت بیش از پیش درصدد جلب رضایت زنان است. من معتقدم بیش از این که تغییر قانون و تبصره اهمیت داشته باشد تفکر حاکم باید اصلاح شود. باید بگویم اگر تلاش‌های ما به این تغییر نگاه کمک کند -ولو اینکه به اصلاح قانون نیانجامد- باز هم ما به نتیجه‌ی بزرگی دست یافته‌ایم.

 

 Ivi__2_.jpg

بعد از پایان مصاحبه به خاطر باران شدید چندی در محل کار آیوی‌جوزیه می‌مانم و بحث به ایران کشیده می‌شود و او از دوستان ایرانی‌اش که در زمینه‌ی حقوق زنان فعالیت می‌کنند صحبت می‌کند. می گوید که مشتاق است کشورمان- به قول خودش سرزمین پرشین- را از نزدیک ببیند. بعد از خارج شدن از دفتر انجمن، ترجیح می‌دهم کمی قدم بزنم و به آنچه گفته و شنیده شد فکر کنم. جدای از مقوله‌ی مقایسه‌ی دو کشور که مشغله‌ی فکری همه‌ی ایرانیان مالزی ست، نمی‌توانم برق چشمان این زن 54 ساله را که با امید از تغییر و تحول حرف می زد فراموش کنم.

۰۶ تير ۱۳۸۸

ششمین شماره ی ماهنامه ی مونوریل به موضوع زنان در مالزی پرداخته است. در این شماره گفتگویی داشتم با یکی از فعالان حقوق زن این کشور که در دو بخش بر روی وبلاگ می گذارم

 

****************

 

 با ورود به اتاق و دیدن پرونده‌هایی قطور با عناوین "تجاوز"، "مهاجرین غیر‌قانونی"، "خشونت‌های خانوادگی" و چند پوستر با محتوای برابری حقوق ضد و مرد، مطمئن شدم که پا به حریم یکی از فعالین واقعی جنبش حقوق زنان گذاشته‌ام. شخصی که با سخنرانی‌های اخیرش در مخالفت با فتوایی که مسلمانان را از تمرین یوگا منع می کرد، سر و صداهای زیادی به پا کرد. با آیوی‌جوزیه (Ivy Josiah) درباره‌ی مشکلات زنان مالزی و فعالیت‌های سازمان‌های غیر‌دولتی مدافع حقوق زنان صحبت کردم. وی مدیر یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال فعال‌ترین NGO‌های فمینیستی در مالزی ست. ارگانی غیر‌دولتی به نام "حمایت از زنان" که هدف اصلی خودش را پاسداری از حقوق زن بدون در نظر گرفتن مذهب و نژاد عنوان می کند. این مجموعه‌ی 27 ساله، فعالیتش را به پشتیبانی از حقوق زنان مهاجر غیر مالزیایی نیز گسترش داده و تا به حال اقدامات قابل توجهی در مساعدت به این زنان و کودکانشان در برابر خشونت و سوء استفاده‌ی جنسی انجام داده است.

 

 

قبل از شروع بحث، مشتاقم تعریف شما را از فمینیسم بدانم و اینکه چرا زن‌ها در همه‌ی جوامع احتیاج به حمایت دارند؟

 

برای فمینیسم تعاریف و اهداف زیادی مطرح می شود. از نظر من تولد تفکر فمینیسم به زمانی بر می گردد که زن‌ها متوجه شدند در جامعه جنس دوم به حساب می آیند و مجبور به تبعیت از مقررات نوشته و نا‌نوشته‌ای هستند که همه توسط مردان تعیین و به اجرا گذاشته شده است؛ قوانینی که گاهی در تضاد با حقوق انسانی و یا طبیعت زن بود. در این دوره بود که زنان، فعالیت خود را برای برابری حقوق انسانی و شهروندی زن و مرد آغاز کردند. من معتقد به یکی بودن زن و مرد نیستم چرا که بدون شک این دو جنس توانایی‌های متفاوتی دارند اما در نهایت هر دو در مقام انسانی برابرند و باید از حقوق یکسان بهره‌مند شوند. دفاع از حقوق زنان در فعالیت‌های فمینیستی به معنای حمایت در تعریف سنتی نیست. "حمایت" در تعریف سنتی به این معناست که به زن گفته شود به دلیل خطرهای زیادی که در محیط بیرون وجود دارد از ساعت 7 عصر به بعد در خانه بماند و یا از آنجایی که در محیط کار مردهای زیادی هستند که ممکن است به او آسیب برسانند باید از کار کردن پرهیز کند. هدف ما در دفاع از حقوق زنان اصلاح تفکر در اجتماع و جلوگیری از این خطر‌ها و آسیب‌هاست. ما معتقدیم اصلاح تفکر حاکم در یک جامعه از طرفی و تصویب قوانینی محکم در حمایت زنان از طرف دیگر، این آسیب‌ها را کاهش می دهد و آمار خشونت علیه زنان را پایین‌تر می‌آورد.

 

هر جامعه در حوزه‌ی حقوق زنان با یک سری مشکلات مشترک رو‌به‌روست اما در عین‌حال مشکلاتی نیز وجود دارد که منحصر به یک جامعه است و یا کمتر در کشورهای دیگر مشاهده می‌شود. ممکن است کمی ما را در جریان مشکلات عمده و خاص زنان در مالزی بگذارید؟

 

 کاملا موافقم. تبعیض جنسی در موقعیت‌های کاری، خشونت‌های خانوادگی و بسیاری از مشکلات حقوقی در کشورهای مختلف یکسان است. اما در مورد مالزی باید به نکته‌ای اشاره کنم که موقعیت ما را در مقایسه با بسیاری از کشور‌ها متمایز می‌کند. چند‌نژادی و چند‌مذهبی بودن مالزی، هم به صورت یک نقطه‌ی قوت و هم به صورت یک مانع بزرگ جلوی فعالیت‌های ما قرار دارد. بسیاری از کشورها مثل ایالات متحده و یا استرالیا و نیوزلند به همزیستی نژادهای مختلف در کنار هم افتخار می کنند. در حالیکه تبعیض و بی‌احترامی به رنگ پوست و نژاد به صورت بسیار آشکار و عیان در سطح شهرهای این کشورها به چشم می‌خورد و به راحتی مشاهده می‌شود که افراد را با القاب زننده که نشان از تحقیر نژادی دارد صدا می کنند. در صورتی که شما در مالزی این بی احترامی‌ها را در سطح جامعه نمی‌بینید. بدون شک ما از این همزیستی چند نژادی سود می‌بریم اما نکته‌ای که من به عنوان مانع به آن اشاره کردم قانونی‌ست که حقوق زنان مسلمان را از سایرین جدا می‌کند. چیزی که ما در سال‌های اخیر بیش از گذشته با آن رو‌به‌رو هستیم؛ نوعی تبعیض مذهبی. علاوه بر این موضوع، می‌توانم به عنوان مثال به چند مشکل خاص زنان در مالزی نیز اشاره کنم از جمله؛ طولانی بودن مراحل طلاق، مشکلات حقوقی همسران خارجی مردان مالزی، قوانین مربوط به چند همسری و مهاجرین غیر‌قانونی که به دلایل سیاسی یا اقتصادی بدون هیچ کارت هویتی در مالزی زندگی می‌کنند و در برابر خشونت بسیار آسیب‌پذیر هستند.

 

پس شما معتقد نیستید که حقوق زنان مسلمان باید در یک دسته‌بندی جداگانه مورد بررسی و مطالعه قرار بگیرد؟

 

شخصن به این موضوع اعتقاد ندارم. حقوق زنان مسلمان در مالزی در دادگاه‌های جداگانه‌ای بررسی می‌شود و هر استان نیز قوانین خودش را اعمال می‌کند. در سال‌های اخیر مالزی با یک موج اسلام‌گرایی رو‌‌به‌رو شده است. بحث من مخالفت با اسلام‌گرایی نیست اما این اتفاق مشکلاتی را در جامعه‌ی چند مذهبی ما به وجود آورده که حقوق‌دانان را با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو کرده است. باید در نظر داشته باشیم که پیروان هر دین به باور مذهبی‌شان اعتقاد قلبی دارند و آن را درست و باعث رستگاری می‌پندارند. در‌عین‌حال حق مسلم هر کسی‌ست که آگاهانه و با مطالعه دینش را تغییر دهد. آزادی مذهب اصلی‌ست که در قانون اساسی مالزی آمده است اما برای مثال، مرد غیر مسلمان بعد از گرویدن به اسلام مجبور است همسرش را به تغییر دین وادار کند و در صورت امتناع زن، خانواده از هم گسسته می‌شود. در عین حال کودکان آن مرد نیز بنا به قانون مسلمان می‌شوند و مادر خانواده نمی‌تواند برای شکایت به دادگاه مدنی مالزی برود چرا که کودکان وی دیگر مسلمان به حساب می‌آیند و از این مرحله به بعد دادگاه شریعت مالزی‌ست که می‌بایست به دادخواهی زن رسیدگی کند.

(بخش دوم)

۰۲ تير ۱۳۸۸

چند هفته پیش مطلبی را درباره ی آشنایی بسیار مقدماتی با دوربین، گزینه های برنامه ریزی شده و مراقبت های اولیه در شرایط خاص جوی ترجمه کردم که در 10 بخش روی سایت همشهری آنلاین قرار گرفت.

 

خیلی سر ذوق آمدم زمانی که بلافاصله یک ایمیل از کردستان عراق دریافت کردم که به زبان فارسی اما با کلمات نه چندان محاوره ای اجازه خواسته بود تا این مقاله ها و سایر مطالبی که تا به حال در مورد عکاسی ترجمه کرده بودم را به زبان کردی برگردانند تا در آموزشگاهی مورد استفاده قرار گیرد. در پاسخ با کمال میل چند مطلب دیگر هم پیوست نامه کردم. پیش از این نیز چند ایمیل از افغانستان دریافت کرده بودم که از خوانندگان این وبلاگ بودند و خود را از دانشجویان یا علاقمندان روزنامه نگاری یا عکاسی خبری معرفی کردند. کوشش این عزیزان برای دستیابی به منابع و مطالب آموزشی بسیار ستودنی و برای من انگیزه ای تمام عیار است. اگر می بینید در طول یک برهه ی زمانی بسیار فعال و کوشا هستم مطمئن باشید یکی از این نامه ها را دریافت کرده ام.

 

در این روزها که غم سنگینی روح ام را لبریز کرده و قلبم را می فشرد خواستم با یادآوری شادی های کوچک ام کمی سبک شوم. لینک های مطالب ذکر شده را اینجا می گذارم، شاید مشوقی باشد برای یک انسان که روزی به پاسداشت حقیقت دوربینی به دست می گیرد.

 

-آشنایی با دوربین عکاسی

-آشنایی با قسمت‌های مختلف دوربین

-آشنایی با انواع منظره‌یاب‌های دوربین

-آشنایی با گزینه‌های عکسبرداری در دوربین – 1

-آشنایی با گزینه‌های عکسبرداری در دوربین – 2

-آشنایی با گزینه‌های عکسبرداری در دوربین – 3

- آشنایی با دریچه دیافراگم لنز در دوربین

- آشنایی با سرعت شاتر و کارایی‌ آن در دوربین

- آشنایی با نور‌سنج دوربین

-آشنایی با راه‌های مراقبت از دوربین

۳۱ خرداد ۱۳۸۸

black.jpg

  

۲۶ خرداد ۱۳۸۸

دوست و همکار قدیمی 

منصوره معتمدی

 

متاسفانه سطر به سطر مطلب را اگر هم خوانده باشی به محتوا پی نبرده ای. چه خوب است که نوشته فرصت بروز افکار یک عکاس اجتماعی را به مخاطب می دهد.

 

 اما جواب به سوال های تفکر برانگیز تو:


1) دوری فیزیکی من از وطن باعث از دست دادن یک سطر از اخبار ایران نشده است که بر عکس به خاطر جریان آزاد اطلاعات مطمئنا بیش از بسیاری از هموطنانم از اخبار مطلع ام چرا که محدود  به شبکه های تلویزیونی ایران یا دلخوش به پیام های بی پشتوانه ی برخی شبکه های تلویزیونی خارج از ایران نبوده ام. تو از خود سوال کن 22 میلیون ایرانی که در طی هشت سال به جریان اصلاحات رای داده اند و بعد از چهار سال ریاست احمدی نژاد  احتمالا به اشتباه خود پی برده و  به 24 میلیون طرفدار ارتقا پیدا کرده اند چرا اکنون باید با اختلال در شبکه های ارتباطی مواجه شوند؟ چرا نمی توانند خبر خوش این پیروزی را با هم شریک شوند؟  این 24 میلیون کجا هستند که در کنار حملات نظامیان به مخالفان قد علم کنند؟ تو من را بابت دوری ام از آن سرزمین عزیز شماتت نکن  که گله ی من از چشم پوشی تو به یکی از بزرگ ترین وقایع تاریخ معاصر است که حتما روز انتخابات در صف ها بوده ای و حرف ها را شنیده ای .

 


2) شادی؟ ضربه های وحشیانه، حبس مخالفان و  حصر کاندیداهای رقیب، چاقو کشی با لباس شخصی در میان جمعیت، خفه کردن شبکه های اطلاع رسانی، دیدن ضربه های وحشیانه بر گرده ی  جوانان هم سن و سال من، شنیدن توهین ها و شعارهای عوام فریبانه ی کاندیدای محبوبت و از همه بدتر خواندن مطلب تو که که مخالفان تفکرت را برانداز حکومت می نامی و سزاوار هر ظلم و ستم. شادی؟ من و امثال من چهار روز است خون گریه می کنیم و مثله شدن عدالت و برتری دروغ را که تا به حال تنها در کتب تاریخ مدرسه خوانده بودیم به چشم می بینیم. تو از خود سوال کن در کدام مرحله از تاریخ ایران بعد از اعلام 24 میلیون رای مردم –به قول تو کسری کوچک_  به اعتراض بر خواسته اند؟ در کجای دنیا بعد از اعلام چنین آمار با افتخاری نامزدهای مخالف را از سخنرانی منع می کنند؟ به عقیده تو احتمالا بسیاری از  این 24 میلیون همان 22 میلیونِ هشت سال پیش اند که بعد از اعلام نام خاتمی به شادی پرداختند و زحمت جمع آوری جمعیت اطراف تهران و شهرستان را بر دوش دولت نگذاشتند. بحث انتخاب فردی به نام احمدی نژاد نیست که اگر عدالتی بود این چهار سال نیز مانند دوره ی قبل می گذشت و به اختلاف سلیقه بسنده می کردم. بحث نگاه توست که بر خلاف من از وطن دور نیستی اما نتیجه ی این انتخابات را مثل بازی فوتبال تماشا می کنی؛ برنده و بازنده!

 


3) خستگی. چه واژه درستی....به راستی خستگی و تحریم 19 میلیون ایرانی واجد شرایط چطور سرنوشت ایران را به این جا کشید. غفلت یک روز... تا می توانی من و ما را بابت آن غفلت تاریخی سرزنش کن!

 


4) اصلاحات یا رفرمیست یک واژه ی سیاسی با تعریف ویژه است و نیاز به توضیح بیشتر نمی بینم که اگر تا به امروز نمی دانی این واژه به چه گروه و تفکری بر می گردد سابقه ی حرفه ای خودت را زیر سوال برده ای. هر چند برای مقابله با چنین هنرنمایی های روشن فکر مابانه و بازی های پیش پا افتاده در نوشته ام از آن به عنوان "جریان موسوم به اصلاحات" نام بردم.

 


5) در مورد جوایز و جشنواره روی سخنم تنها به تو نبود چرا که زحمت مخاطب قرار گرفتن ات در این نوشته ها تنها به این دلیل بود که مستقیم و یا غیر مستقیم  تلاش هایت را در این سال ها برای به نمایش در آوردن معضلات اجتماعی ستوده ام و فرض می کنم که در این بحث روی سخن تو در جواب با من نیست. بحث من فرصت ارائه ی کار عکاسان همسو باتفکرات تنگ نظرانه ی وزارت ارشاد و محدود کردن دیدگاه هاست. برای اثبات قضیه  به لیست "اولین" جشنواره ها که با اهدافی مشترک در این چهار سال برگزار شدند نگاهی بیانداز.

 


6) مطمئنا دوری من بهانه ی خوبی است که شش سال همراهی هایم را در راهپیمایی های سالانه و سالگردهای متعدد از یاد ببری. تصاویر ایستگاه های صلواتی،کانتینر های کلوچه و ساندیس و ایاب و ذهاب مجانی چیزی نیست که از چشمان من و تو دور بماند. تصور می کنم طی سال ها عکاسی خبری تجمع های مردمی را از دولتی تمییز می دهی. خواهش می کنم برای اثبات حرف هایت از مادران شهید و ایثارگر مایه نگذار که در بین مردم عدالت طلب امروز از این خانواده ها کم نیستند و کم نبودند همسران و فرزندان شهدای نامداری که تا پیش از حمایت از موسوی مورد احترام و تکریم بودند تا بعد چه خبرها که برسد. امروز خانواده ای نیست که در اقوام نزدیک عضوی را در جریان جنگ از دست نداده باشد یا عزیزی جانباز را در کنار خود نبیند. ای کاش تصاویر سرکوب  های بی رحمانه ی این روز ها را با مادران شهید در میان بگذاری و به جای سکوت رسانه ی ملی و خبرگزاری های دولتی به عنوان یک عکاس متعهد به  آنها نشان دهی که که جوانان امروز مثل گذشته و در راه جوانان آن ها تاب و تحمل بی عدالتی  را ندارند.

 

7) مطمئنا به آمار های عجیب و غریب، ضریب های ناشیانه و حرف ها و گفته های اطرافیان گوش نمی کنی. مطمئنا ساده انگارانه اعتراض های مردمی را در کل کشور به پای همجنس بازان و اوباش و ارازل می گذاری و آن ها را خس و خاشاک می نامی. اعتراض ها را کلی گویی های تکراری می دانی. سرخوشی از خوانده شدن شماره ی لاتاری ات و برتر شدن  سلیقه ات را با هر روشی می پسندی. بی اعتنا به اینکه 24 میلیون (65%) یعنی از هر 10 ایرانی واجد شرایط، نزدیک به 7 نفر موافق عقیده ی تو!  یعنی تو در تاکسی، مراکز خرید، دانشگاه ، و خیابان و ... از هر 10 نفر تنها 3 مخالف احمدی نژاد را می بینی.

 


تصور می کنم در این دو نوشته هر آنچه باید گفته شد و بر خوانندگان من روشن گردید و چنانچه تو -که مخاطب اصلی هستی- به تقلب در انتخابات اعتقادی نداشته باشی ادامه ی این مطلب را بی دلیل می بینم. لذا بسنده می کنم به این نکته که مواظب باش آنچنان که بزرگان گفته اند دوست داشتن چیزی باعث بسته شدن گوش و چشم ات نشود.

صفحه 1 از 73
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی