۱۷ اسفند ۱۳۸۸

روز 8 مارس روز عزیزی‌ست. یک روز جهانی برای پاسداشت برابری حقوق انسانی مرد و زن. روزی برای یادآوری این نکته که سلامت یک جامعه‌‌ی مدنی پیشرفته در گروی برابری حقوق مردان و زنان آن است. البته نا‌گفته پیداست که این مقوله در ایران مانند سایر شاخص‌های پیشرفت یک جامعه‌ی ‌مدنی مثل دموکراسی، آزادی‌بیان، حقوق‌بشر، آزادی‌مطبوعات، مردم‌سالاری و ...به دست اصحاب قدرت که تنها می‌توانند با بسته نگه‌داشتن یک جامعه‌ی سنتی حکم‌رانی کنند لوث و تحریف شده است.

 

در این مجال فرصت را غنیمت می‌شمارم که به یکی از دغدغه‌های همیشگی‌ام در خصوص زنان در حوزه‌ی عکاسی خبری بپردازم. پیشا‌پیش از عقاید مخالف و موافق مخاطبین استقبال می‌کنم و امیدوارم  با ارائه‌ی نظرات، زمینه گفتگو در این‌باره فراهم شود، چرا که هیچ‌چیز مانند گفتگوی منتقدانه‌ی درست پرده از ابهامات و اشکالات یک عقیده برنمی‌دارد.


زنان ایرانی در عرصه عکاسی خبری و مستند اجتماعی به دفعات حضور شجاعانه و خستگی‌ناپذیر خود را به اثبات رسانده‌اند. نشان داده‌اند که می‌توانند در شرایط سخت اجتماعی، درگیری‌ها، جنگ، تظاهرات، بلایای طبیعی و ... هم‌پای هم‌کاران مرد خود حضور داشته باشند. آن‌ها با گذشتن از این مرحله، توانایی حضور فیزیکی و گذر از محدودیت‌های عرفی - سنتی را ثابت کرده‌اند اما گروهی به اشتباه – خواسته یا ناخواسته- هم‌پایی با مردان در شرایط سخت را هدف غایی زنان در عکاسی خبر می‌دانند و یا با برجسته‌کردن آن سبب ایجاد یک شرایط ویژه برای عکاسان زن هم‌وطن شده‌اند؛ شرایط صعود نابهنگام!


در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که عنوان "زن‌ایرانی" به دلایل سیاسی و اجتماعی بار خبری زیادی دارد. در واقع اگر شما به عنوان یک "زن‌ایرانی" در محیط مردسالارانه‌ی عکاسی‌خبری در حال فعالیت هستید، پیشاپیش باری از ارزش خبری را با خود دارید و درست همین نکته و همین جایگاه ممکن است سبب پیشرفت کاذب و درجازدن‌های حقیقی شما به لحاظ هنری شود.


در این سال‌های اخیر تجربه نشان داده گاهی فرصت معرفی‌شدن، کسب‌شهرت و نمایش کارهای یک عکاس "جوان زن ایرانی" بیشتر از همکار "جوان مذکر ایرانی" او در عرصه داخلی یا بین‌المللی بوده است. اما متاسفانه بخش زیادی از این فرصت‌ها  حاصل عنوانی‌ست که عکاس زن ایرانی با خود دارد ونه مهارت‌های حرفه‌ای وی. جریان فعلی کار را به جایی رسانده که به نظر می‌رسد همه عکاسان – مرد و زن- در یک توافق‌نامه‌ی نا‌نوشته از انتقاد آثار عکاسان زن طفره می‌روند. انتقادی که بی‌گفتگو سبب برطرف کردن نقاط ضعف و زمینه ساز پیشرفت واقعی در راستای برابری زنان و مردان خواهد شد

 

خلاصه کلام اینکه اکنون با فروکش‌کردن هیجان حضور زنان در عرصه‌ی عکاسی خبری نوبت آن است که با جدی‌گرفتن محتوا، نگاه و تکنیک آثار، آن‌ها  را از خطر "سلبریتی‌شدن" * آگاه کنیم و نگذاریم که این جایگاه خبرساز فرصتی شود برای یک حضور نمایشی و پر سر و صدا که سرانجام آن - در خوش‌بینانه‌ترین حالت- یک پیشرفت بسیار کند و حاشیه‌ای‌ست.   

 

* سلبریتی معمولا به افراد مشهور – نه لزوما هنرمند- گفته می‌شوند که مورد توجه رسانه‌ها هستند.

۱۰ اسفند ۱۳۸۸

 پیش از این در نشریه مونوریل گفتگویی داشتیم با یکی از مناظره‌گرهای معروف مالزی که معتقد بود مناظره راهی‌ست برای ایجاد صلح. چند هفته پیش با شنیدن خبر مسابقه‌ی مناظره در دانشگاه یو.پی.ام.، فرصت را غنیمت دیدم تا از نزدیک شاهد این رقابت باشم.

 

مطلبی که می‌خوانید گزارشی‌ست از مسابقه "قهرمانی بزرگ مناظره سردانگ 2009". "قهرمانی بزرگ مناظره سردانگ" پنج‌ سال است که صورت پیاپی در دانشگاه یو.پی.ام. و در سطح کشوری برگزار می‌شود. البته امسال برای اولین‌بار با حضور چند مناظرگر از کشورهای سنگاپور و اندونزی رقابت در سطح منطقه گسترش پیدا کرده بود.

 

این برنامه در ساختمانی به نام "مرکز آموزش و تدریس" دانشگاه یو.پی.ام. که پر از کلاس‌های درس و اتاق‌های مطالعه است انجام شد. دانشجویان در تور 4 روزه به صورت تمام‌وقت در این رقابت شرکت کردند و بخش عمده‌ی هزینه‌ی اقامت و تغذیه‌ی آن‌ها به عهده‌ی اسپانسرهای مالی بود. دانشگاه یو.پی.ام.، سازمان مبارزه با فساد‌‌مالی مالزی و وزارت آموزش‌عالی کشور حمایت مالی این برنامه را بر عهده داشتند.

 Debate__4_.jpg

به ساختمان که رسیدم دانشجویان به داخل سالن همایش دعوت شدند و من نیز همراهشان وارد شدم. در واقع آن‌ها از صبح آن روز دو مناظره را انجام داده بودند و اکنون برای مرحله‌ی بعدی آماده می‌شدند. جوانی افغانی‌تبار مجری برنامه بود و بعد از چند تذکر آیین نامه‌ای از همه خواست تا کاغذ و قلم‌های خود را آماده کنند.

 

15 دقیقه و فقط 15 دقیقه

جمع حاضر به تکاپو افتاد چرا که قرار بود تا لحظاتی دیگر موضوع مناظره‌ی بعدی از سوی کمیته‌ی داوران اعلام شود. علاوه بر این جدولی موضع‌گیری افراد به موضوع را هم مشخص می‌کرد. در واقع این جوانان تا 15 دقیقه پیش از مناظره نه از موضوع بحث خبر دارند و نه از موضع‌گیری موافق و یا مخالفشان.

 

مجری که حسابی حضار را مشتاق و آماده دید با هیجان خاصی موضوع مناظره را به نمایش در‌آورد؛ "آیا همه‌ی کشورها حق داشتن سلاح اتمی را دارند؟" و سپس جدولی گروه‌ها و موضع‌گیری موافق و مخالف شرکت‌کننده‌ها را مشخص کرد. ناگهان هیاهویی در سالن برپا شد و در چشم برهم‌زدنی دانشجویان در گروه‌های دو نفره در گوشه و کنار محوطه مشغول بحث شدند؛ یادداشت بر می‌داشتند، خط و رسم می‌کشیدند و نکات و عباراتی را روی کاغذ برجسته می‌کردند. 15 دقیقه تمام شد و افراد آماده بودند تا در اتاق‌های مختلف مناظره کنند.

Debate.jpg

مسئولین بنا به روش و اسلوبی که بر می‌گزینند به صورت‌های متفاوت مسابقات مناظره را برگزار می‌کنند. مسابقه یو.پی.ام. با ساختار "مناظره پارلمانی انگلستان" ترتیب داده شده بود. بر این اساس در هر کلاس چهار گروه دونفره که نیمی از آن‌ها موافق و نیمی دیگر مخالف هستند مناظره می‌کنند. رو به روی افراد یک هیات داوری سه‌نفره شاهد بحث‌ها خواهد بود و منشی گروه ساعت و زمان باقی‌مانده را با به صدا آورد یک زنگ اعلام می‌کند.

 

اظهارنظرهای اتفاقی

از حسن اتفاق تمام کلاس‌ها پر شد از نام ایران و مساله هسته‌ای و حواشی آن. به یکی از کلاس‌ها وارد شدم و نشستم. گروه اول داشتن تسلیحات نظامی اتمی را حق تمام کشورها می‌دانست. این گروه استدلال‌های خود را با توجه به مسائل اخیر در دنیا بیان می‌کرد. در بین صحبت‌های او، دو گروه مخالف سعی می‌کردند مخالفت خود را با بالابردن دست و اجازه برای مطرح‌کردن سوال اعلام کند. گاهی سخنران به آن‌ها اجازه طرح سوال می‌داد و گاهی نیز تشکر می‌کرد و به حرف‌هایش ادامه می‌داد. سپس گروه مخالف پشت میز آمد و در رد استدلال‌های حریف سخنرانی کرد. در همین حال هم‌گروهی او با جوسازی به تایید او می‌پرداخت اما گروه‌ اول نیز ساکت نمی‌نشست و اجازه‌ی سوال می‌خواست. گروه سوم مجددن به موافقت از موضوع پرداخت و مخالفان را به چالش کشید و سرانجام گروه آخر مخالف خود را بنا بر اطلاعات و شرح جریان‌های سیاسی بیان کرد.

 

Debate__1_.jpg

سپس هیات‌داوران از افراد خواست دقایقی اتاق را ترک کنند تا بعد از مشورت برنده‌های این مناظره را به صورت گروه اول تا چهارم اعلام کنند. در بین مناظره به کلاس‌های دیگر هم سر کشیدم. بدون‌شک منظره‌ی جالبی بود. به خصوص اینکه مدام باید در ذهن مرور می‌کردم که موافقت و مخالفت اینها نه از سر اعتقاد که تنها نمایش فن‌بیان و بهره‌گیری درست و به‌موقع از قدرت استدلال بود. اینکه برای مثال موضع‌گیری موافق و مخالف این افراد نسبت به انرژی هسته‌ای ایران _که به بحث اصلی بدل شده بود_ نه از سر اظهارنظر شخصی و قلبی که تنها بر حسب اتفاق و قرعه‌کشی بود!

 

گفتگو با دو مناظره‌گر

ابتدا با گروه موافق صحبت کردم و به شوخی از بابت موضع‌گیری آن‌ها نسبت به ایران تشکر کردم. فنچینی دانشجوی حقوق دانشگاه KDU‌ست و از 15 سالگی مناظره می‌کند. او معتقد است که مناظره "فن چگونه بیان‌کردن" است. فنچینی معتقد است مناظره به او کمک کرده تا بیشتر بخواند و گوش کند و از کنار مسائل بحث‌برانگیز اجتماعی در دنیا به راحتی عبور نکند. او می‌گوید من در حال سرمایه‌گذاری بر روی خودم هستم و دوست دارم با کسب مهارت در فن مناظره بتوانم در جامعه از افکار خودم دفاع کنم.

 

فنچینی با خنده می‌گوید امروز صبح بر اساس قرعه‌کشی مجبور شدم از فاحشه‌ها در جامعه دفاع کنم. مسلمن حرف‌هایی که زدم اعتقادهای قلبی خودم نبود اما وقتی مجبور شدم به موافقت بپردازم از قدرت بیان و استدلال بهره گرفتم. بعد با خودم فکر کردم به راستی می‌توان به این موضوع جور دیگری هم نگاه کرد و با در نظر گرفتن جبر اجتماعی و اقتصادی گروه مخالف را به چالش کشیدم.

 

از دوستش که در گروه مخالف بود پرسیدم آیا این کار شما غیراخلاقی نیست؟ اینکه حقیقت زیر لوای سخنوری نادیده گرفته می‌شود؟ پَرآشان 27سال دارد، 10 سال است که مناظره می‌کند و در رشته‌ی اقتصاد تحصیل کرده است. او می‌گوید در مناظره کسی به دنبال حقیقت نیست. مناظره فنی آکادمی و علمی‌ست. اما بسیاری از افراد در شروع یادگیری با این حس روبه‌رو می‌شوند که مرتکب عملی غیراخلاقی شده‌اند.

 

به نظر پرآشان مناظره به ما کمک می‌کند تا احمق نباشیم و به راحتی حرف دیگران را نپذیریم. در عین حال کمک می‌کند تا تحمل حرف‌های مخالف را داشته باشیم و بدانیم که هیچ اعتقادی مطلق نیست و حتما مخالفانی دارد. پرآشان معتقد است فن مناظره او را از سیاه یا سفید بودن خارج کرده و به انسانی خاکستری بدل کرده است. او می‌گوید جدای از این مسائل این فن در زندگی شخصی‌اش تاثیر زیادی داشته؛ از خرید ماشین و مصاحبه برای استخدام گرفته تا جلب توجه دختر مورد علاقه‌اش و حتی دفاع از پایان‌نامه در دانشگاه.

 

گفتگو با دو داور

 به اتاق برمی‌گردم و با دو تن از داوران صحبت می‌کنم. ابراهیم از استادهای پاره‌وقت دانشگاه یو.پی.ام. است. از او درباره‌ی نحوی ارزیابی سوال می‌کنم. او می‌گوید ما در 3بخش افراد را سنجش می‌کنیم؛ 1) قدرت استدلال، 2) شخصیت و رفتار، و 3) محتوا و میزان اطلاعات. علاوه بر این هر گروه وظایفی نیز دارند. گروه اول باید به درستی مساله را طرح کند.

 

گروه دوم باید با در نظر گرفتن گفته‌ها مخالفت خود را مستدل کند و بحث را به چالش بکشد. گروه سوم علاوه بر جواب به مسائل مطرح شده، باید بحث را گسترش دهد و در نهایت گروه آخر وظیفه دارد با طرح نظرات مخالف به بحث خاتمه دهد. ابراهیم نیز معتقد است درست و غلط در این بحث‌ها جایی ندارد چراکه مهم طرز بیان و دفاع درست است.

 

او از طرفداران مسابقات مناظره در مالزی‌ست و معتقد است این شبکه افرادی هستند که در آینده مقام‌های اجرایی و مهمی را در کشور اداره خواهند کرد. ابراهیم می‌گوید دولت مالزی چندین سال است که به خلاف گذشته بر روی این مسابقات و آموزش مناظره در سطح دانشگاه سرمایه‌گذاری می‌کند چرا که نتیجه آن‌ را در سطح مدیریت کشور دیده است.

 

 Debate__7_.jpg

 

دیگر داور این بخش "الکس" نام دارد که از دانشجویان MMU‌ست. او معتقد است که مناظره ذهن را منظم می‌کند. می‌گوید آدم‌هایی که اهل مناظره هستند به راحتی و کورکورانه حرف دیگران را قبول نمی‌کنند. الکس معتقد است که مردم آسیا احزاب سیاسی و افراد مذهبی را بسیار خام و چشم‌بسته تایید و از آن‌ها پیروی می‌کنند. این فن ذهن آن‌ها را باز و منعطف می‌کند چراکه مناظره حق سوال‌کردن و استدلال را برتر از پیروی بی‌چون و چرا می‌داند.

 

الکس می‌گوید ما در مناظره یاد می‌گیریم که به حرف‌های مخالف درست گوش بدهیم و این برای جامعه چند‌نژادی و چند‌مذهبی مالزی بسیار مفید است. از این طریق ما احترام‌گذاشتن به یکدیگر را تمرین می‌کنیم.

 

آرام و امیدوار در مسیر دموکراسی

مجری برنامه شرکت کننده‌ها را به سالن اصلی دعوت می‌کند تا ضمن خداحافظی با گروه‌های بازنده موضوع بعدی را اعلام کند؛ "آیا پزشکان باید از بیمارانی که رعایت سلامتی‌شان را نمی‌کنند (برای مثال سیگار می‌کشند) حق ویزیت بیشتری دریافت کنند؟". و دوباره مناظره‌گرها با شور و اشتیاق سالن را ترک می‌کنند.

 

به نظر می‌رسد گاهی سادگی رفتار و ظاهر بی‌ادعای این جوانان بسیاری از ما ایرانی‌ها را به اشتباه می‌اندازد. در حالی‌که دولت مالزی با سرمایه‌گذاری بر روی منابع‌انسانی کشورش این جوان‌های ریزنقش و به ظاهر خجول را آرام و امیدوار در مسیر دموکراسی و آزادی‌بیان هدایت می‌کند.

Debate__3_.jpg

نماینده‌ی وزیر آموزش‌عالی کشور در کتابچه‌ی معرفی این مسابقه آورده‌است: این فعالیت روشنفکرانه امکان رشد تفکرات انتقادی به دانشجویان را می‌دهد. من امیدوارم همه دانشجویان از این امکان بهره‌ببرند و با بالابردن سطح دانش و تسط به زبان انگلیسی مهارت‌شان را در بیان تفکرات منتقدانه و مستدل افزایش دهند.

 

رییس مرکز مبارزه با تخلفات مالی مالزی نیز با آرزوی موفقیت برای شرکت‌کننده‌ها در این مبارزه‌ی کلامی گفته است: این رقابت زمینه‌ای را برای دانشجویان فراهم می‌کند تا چشم‌انداز وسیع‌تری نسبت به مسائل داخلی و خارجی داشته باشند.

 

رییس دانشگاه یو.پی.ام. نیز ضمن برشمردن اهمیت این مسابقات گفته است: رقابت‌هایی از این دست به ما کمک می‌کند تا رهبران و مدیران بالقوه‌ای را برای اداره‌‌ی کشور تربیت و آماده کنیم چرا که به‌طور مسلم مدیر خوب کسی است که به بهترین شکل مسائل را تحلیل و از آن‌ها انتقاد کند.

 

 

 

بعداز ظهر خوبی بود. یکبار دیگر چهره‌ی دانشجویان را در ذهنم مرور کردم. بعضی از آن‌ها دانشجویانی بودند که پیش از این در دانشگاه دیده بودم. بدون‌شک اظهار نظر آن‌ها و میزان اطلاعات‌ عمومی‌شان از مسائل اجتماعی داخلی و خارجی برایم غیرمنتظره بود. این دختران و پسران ریزنقش با ظاهری ساده و رفتارهایی دور از ادعا به راحتی می‌توانند با تسلط به زبان انگلیسی، بر اساس اطلاعات عمومی و با بهره‌گرفتن از قدرت استدلال و فن‌بیان راجع به مسائلی چون گسترش ایدز در آسیا، وضعیت احزاب سیاسی مالزی، درگیری‌های فلسطین و اسراییل، دزدهای‌دریایی سومالی، نسل‌کشی در آفریقا، وضعیت بهداشت و قاچاق زنان در دنیا صحبت و اظهار نظر کنند.

به خانه که می‌رسم اولین درس‌های فن مناظره را در اینترنت جستجو می‌کنم.

*****

به اطلاع دوستانی که در مالزی زندگی می کنند می رسانم که یونس زکریا که پیش از این در نشریه مونوریل گفتگویی داشتیم (لینک در بالای صفحه) کارگاه آموزشی برگزار کرده است. برای اطلاع بیشتر از تاریخ و جزییات بیشتر به این لینک مراجعه کنید.

۰۶ اسفند ۱۳۸۸

هوشنگ ابتهاج را دیر شناختم و اکنون چند سالی‌ست که کلام جادویی، عمیق و اثرگذار او برایم سمبل احترام به "کلمه"، "خرد" و "عشق" است.

 

هر بار که شعر "زندگی" او را می خوانم از قدرت کم‌نظیرش در به کار بستن کلمه شگفت‌زده می‌شوم. با آغاز شعر می‌میرم و با پایان شعر زنده می‌شوم.

 

 

 

چه فکر می کنی؟

که بادبان شکسته زورق به گل نشسته‌ای‌ست زندگی ؟در این خراب ریخته

که رنگ عافیت ازو گریخته

به بن رسیده راه بسته‌ای ست زندگی ؟

چه سهمناک بود سیل حادثه

که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب درکبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است

تو با کدام باد می‌روی؟

چه ابر تیره‌ای گرفته سینه تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره های دور آمدی

در این درازنای خون فشان

به هر قدم نشان نقش پای توست

در این درشتنک دیولاخ

ز هر طرف طنین گام‌های رهگشای توست

 بلند و پست این گشاده دامگاه

ننگ و نام به خون نوشته نامه وفای توست

به گوش بیستون هنوز

صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه‌ها که با تن تو تاب عشق آزمود

چه دارها که از تو گذشت سربلند

زهی شکوه قامت بلند عشق

که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه من

هنوز آن بلنددور

 آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور

کهربای آرزوست

سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست

به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن

سزد اگر هزار بار

بیفتی از نشیب راه و باز

رو نهی بدان فراز

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه شکسته‌ای ست

که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت

چنان نشسته کوه درکمین دره‌های این غروب تنگ

که راه بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

۰۲ اسفند ۱۳۸۸

زندگی در مناطق پر‌رطوبت دردسرهای خودش را دارد. اینجا در مالزی اکثر وسایل خیلی سریع میزبان قارچ‌های سمجی می‌شوند که در صورت عدم مراقبت مرگ یا نقص عضو آن وسیله حتمی‌ست.


این مشکل در خانه ما نه تنها شامل وسایل عکاسی من که حتی گریبان‌گیر سازهای علیرضا هم شده است. هر چند تار نازنین و قدیمی او شش سال است که از یک اتاق بیرون نیامده و سعی می‌کنیم تا حد ممکن رطوبت محل نگهداری حفظ شود اما نوازنده شکایت زیادی از افت صدا و زنگ‌زدن سریع سیم‌ها دارد.

Fungus01.jpg


لنز تامرون من طاقت‌اش بسیار کم بود و همان سال اول از سر بی‌تجربگی ما مرحوم شد. بعد از مدتی روی تک‌تک عکس‌هایم یک حجم سیاه با تارهای نازک خودنمایی کرد. به سفارش یک دوست مالزیایی آن را برای تعمیر فرستادم و استاد چینی تمام لکه‌ها را زدود اما غافل بودم از اینکه لنز با این کار ضعیف‌تر از قبل در برابر رطوبت به سرعت مورد هجوم قارچ‌ها قرار می‌گیرد و تمام.


بعد از مدتی که صاحب دو لنز کانون شدم سعی کردم تا حد ممکن مراقبت بیشتر از آن‌ها بکنم اما چند وقت پیش اولین اثرات دو سه قارچ تار عنکبوتی خواب از چشمانم ربود. کسانی که مثل من و دوستانم وسایل عکاسی‌شان را به راحتی خریدن یک تی‌شرت بدست نمی‌آورند می‌دادند که چقدر دیدن این لحظه غم‌انگیز و نگران‌کننده است.


خلاصه چند وقت پیش یکی از بهترین هدیه‌هایم را از یار گرامی گرفتم؛ یک جعبه رطوبت‌گیر که تصویر تبلیغاتی آن را پایین مشاهده می کنید. این جعبه نه تنها میزان رطوبت را بنا به تنظیمات شما حفظ می‌کند بلکه رطوبت رسوخ‌کرده در وسایل عکاسی را هم برطرف می‌کند. ظرف یک روز اثر دو قارچ کاملا محو شد و از سومی تنها یک نقطه کوچک باقی ماند. از آن جایی‌که نتیجه کار بسیار رضایت‌بخش بود یک بسته آجیل اعلا را هم که به تازگی از تهران رسیده بود در این جعبه قرار دادم تا بعد از مدت‌ها تردی بادام و پسته ایرانی رفع غم و نگرانی کند!

digicabiImg03.jpg


این مطلب را نوشتم چرا که فکر می‌کردم دوستان عکاسی که در شمال یا جنوب ایران زندگی می‌کنند نیز حتما با مشکلات مشابهی رو به رو هستند. دوستانی که در مالزی زندگی می کنند هم می توانند در فروشگاه‌های وسایل عکاسی این جعبه را با عنوان Camera Dry Cabinet /Case با مارک‌های مختلف پیدا کنند. البته احتمال می‌دهم همه عزیزان مثل من از اخبار تکنولوژی روز دنیا عقب نباشند اما برای احتیاط لینک این شرکت سنگاپوری را این‌جا می‌گذارم.

۲۲ بهمن ۱۳۸۸

سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز


تن توفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز


نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و برآید باز


بانگ دریا دلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز

ه.ا.سایه

 


1_1.jpg

 

صفحه 1 از 78
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی