دوست و همکار قدیمی
منصوره معتمدی
متاسفانه سطر به سطر مطلب را اگر هم خوانده باشی به محتوا پی نبرده ای. چه خوب است که نوشته فرصت بروز افکار یک عکاس اجتماعی را به مخاطب می دهد.
اما جواب به سوال های تفکر برانگیز تو:
1) دوری فیزیکی من از وطن باعث از دست دادن یک سطر از اخبار ایران نشده است که بر عکس به خاطر جریان آزاد اطلاعات مطمئنا بیش از بسیاری از هموطنانم از اخبار مطلع ام چرا که محدود به شبکه های تلویزیونی ایران یا دلخوش به پیام های بی پشتوانه ی برخی شبکه های تلویزیونی خارج از ایران نبوده ام. تو از خود سوال کن 22 میلیون ایرانی که در طی هشت سال به جریان اصلاحات رای داده اند و بعد از چهار سال ریاست احمدی نژاد احتمالا به اشتباه خود پی برده و به 24 میلیون طرفدار ارتقا پیدا کرده اند چرا اکنون باید با اختلال در شبکه های ارتباطی مواجه شوند؟ چرا نمی توانند خبر خوش این پیروزی را با هم شریک شوند؟ این 24 میلیون کجا هستند که در کنار حملات نظامیان به مخالفان قد علم کنند؟ تو من را بابت دوری ام از آن سرزمین عزیز شماتت نکن که گله ی من از چشم پوشی تو به یکی از بزرگ ترین وقایع تاریخ معاصر است که حتما روز انتخابات در صف ها بوده ای و حرف ها را شنیده ای .
2) شادی؟ ضربه های وحشیانه، حبس مخالفان و حصر کاندیداهای رقیب، چاقو کشی با لباس شخصی در میان جمعیت، خفه کردن شبکه های اطلاع رسانی، دیدن ضربه های وحشیانه بر گرده ی جوانان هم سن و سال من، شنیدن توهین ها و شعارهای عوام فریبانه ی کاندیدای محبوبت و از همه بدتر خواندن مطلب تو که که مخالفان تفکرت را برانداز حکومت می نامی و سزاوار هر ظلم و ستم. شادی؟ من و امثال من چهار روز است خون گریه می کنیم و مثله شدن عدالت و برتری دروغ را که تا به حال تنها در کتب تاریخ مدرسه خوانده بودیم به چشم می بینیم. تو از خود سوال کن در کدام مرحله از تاریخ ایران بعد از اعلام 24 میلیون رای مردم –به قول تو کسری کوچک_ به اعتراض بر خواسته اند؟ در کجای دنیا بعد از اعلام چنین آمار با افتخاری نامزدهای مخالف را از سخنرانی منع می کنند؟ به عقیده تو احتمالا بسیاری از این 24 میلیون همان 22 میلیونِ هشت سال پیش اند که بعد از اعلام نام خاتمی به شادی پرداختند و زحمت جمع آوری جمعیت اطراف تهران و شهرستان را بر دوش دولت نگذاشتند. بحث انتخاب فردی به نام احمدی نژاد نیست که اگر عدالتی بود این چهار سال نیز مانند دوره ی قبل می گذشت و به اختلاف سلیقه بسنده می کردم. بحث نگاه توست که بر خلاف من از وطن دور نیستی اما نتیجه ی این انتخابات را مثل بازی فوتبال تماشا می کنی؛ برنده و بازنده!
3) خستگی. چه واژه درستی....به راستی خستگی و تحریم 19 میلیون ایرانی واجد شرایط چطور سرنوشت ایران را به این جا کشید. غفلت یک روز... تا می توانی من و ما را بابت آن غفلت تاریخی سرزنش کن!
4) اصلاحات یا رفرمیست یک واژه ی سیاسی با تعریف ویژه است و نیاز به توضیح بیشتر نمی بینم که اگر تا به امروز نمی دانی این واژه به چه گروه و تفکری بر می گردد سابقه ی حرفه ای خودت را زیر سوال برده ای. هر چند برای مقابله با چنین هنرنمایی های روشن فکر مابانه و بازی های پیش پا افتاده در نوشته ام از آن به عنوان "جریان موسوم به اصلاحات" نام بردم.
5) در مورد جوایز و جشنواره روی سخنم تنها به تو نبود چرا که زحمت مخاطب قرار گرفتن ات در این نوشته ها تنها به این دلیل بود که مستقیم و یا غیر مستقیم تلاش هایت را در این سال ها برای به نمایش در آوردن معضلات اجتماعی ستوده ام و فرض می کنم که در این بحث روی سخن تو در جواب با من نیست. بحث من فرصت ارائه ی کار عکاسان همسو باتفکرات تنگ نظرانه ی وزارت ارشاد و محدود کردن دیدگاه هاست. برای اثبات قضیه به لیست "اولین" جشنواره ها که با اهدافی مشترک در این چهار سال برگزار شدند نگاهی بیانداز.
6) مطمئنا دوری من بهانه ی خوبی است که شش سال همراهی هایم را در راهپیمایی های سالانه و سالگردهای متعدد از یاد ببری. تصاویر ایستگاه های صلواتی،کانتینر های کلوچه و ساندیس و ایاب و ذهاب مجانی چیزی نیست که از چشمان من و تو دور بماند. تصور می کنم طی سال ها عکاسی خبری تجمع های مردمی را از دولتی تمییز می دهی. خواهش می کنم برای اثبات حرف هایت از مادران شهید و ایثارگر مایه نگذار که در بین مردم عدالت طلب امروز از این خانواده ها کم نیستند و کم نبودند همسران و فرزندان شهدای نامداری که تا پیش از حمایت از موسوی مورد احترام و تکریم بودند تا بعد چه خبرها که برسد. امروز خانواده ای نیست که در اقوام نزدیک عضوی را در جریان جنگ از دست نداده باشد یا عزیزی جانباز را در کنار خود نبیند. ای کاش تصاویر سرکوب های بی رحمانه ی این روز ها را با مادران شهید در میان بگذاری و به جای سکوت رسانه ی ملی و خبرگزاری های دولتی به عنوان یک عکاس متعهد به آنها نشان دهی که که جوانان امروز مثل گذشته و در راه جوانان آن ها تاب و تحمل بی عدالتی را ندارند.
7) مطمئنا به آمار های عجیب و غریب، ضریب های ناشیانه و حرف ها و گفته های اطرافیان گوش نمی کنی. مطمئنا ساده انگارانه اعتراض های مردمی را در کل کشور به پای همجنس بازان و اوباش و ارازل می گذاری و آن ها را خس و خاشاک می نامی. اعتراض ها را کلی گویی های تکراری می دانی. سرخوشی از خوانده شدن شماره ی لاتاری ات و برتر شدن سلیقه ات را با هر روشی می پسندی. بی اعتنا به اینکه 24 میلیون (65%) یعنی از هر 10 ایرانی واجد شرایط، نزدیک به 7 نفر موافق عقیده ی تو! یعنی تو در تاکسی، مراکز خرید، دانشگاه ، و خیابان و ... از هر 10 نفر تنها 3 مخالف احمدی نژاد را می بینی.
تصور می کنم در این دو نوشته هر آنچه باید گفته شد و بر خوانندگان من روشن گردید و چنانچه تو -که مخاطب اصلی هستی- به تقلب در انتخابات اعتقادی نداشته باشی ادامه ی این مطلب را بی دلیل می بینم. لذا بسنده می کنم به این نکته که مواظب باش آنچنان که بزرگان گفته اند دوست داشتن چیزی باعث بسته شدن گوش و چشم ات نشود.
من خیلی دیر این مطلب رو دیدم. نفیسه جان امروز دوم اسفند است. از همدانشکدهایهای شما بودیم. فقط خواستم به اونی که نوشته تو طرفداری میرحسین دخترایی بودن که مانتوشون تا خط سینه باز بوده بگم بره عکس طرفدارای احمدینژاد رو تو مصلا ببینه؛ چه خانومای ویژهای/
از خون جوانان وطن لاله دمیده.
جناب نبما! واحد شمارش در خبر به این شکل است: هزاران نفر ( برای جمعیت صدهزار نفری) ، ده ها هزار نفر ( برای جمعیت میلیونی )
mesle inke nahid khanom ro jav gerefte? 4milioon ??? nakone ostane tehran hame boodand?! bbc ke migoft daha hezar nafar.
خس و خاشاک تویی...دشمن این خاک تویی
سلام در وبلاگ خانم معتمدی مطلبی گذاشتم که چون قبلا گذاشتم و متاسفانه بدلیل اینکه به نفعشان نبود روی صفحه نگذاشتند آن را اینجا مینویسم خانم معتمدی سلام چه دل خجسته دارین شما . یعنی اون 4 میلیونی که به گفته خصوصی وزارت اطلاعات در راهپیمایی روز دو شنبه شرکت کردند همه نفهمن و اون چند هزارتا طرفدار احمدی نژاد که بخشی شون هم یا پول میگیرن و یا به نحوی منتفع میشن راست میگن . باور دارم که تا ورق برگرده شما بازهم برنده اید چون به سرعت ورق را برمیگردانید . (نفیسه مطلق: ببخشید، من هم نمی توانم به مقتضای حرفه ای مطلب توهین آمیز به انتشار بگذارم، لذا بخشی را حذف کردم)
از تمام عزیزان ایرانی مقیم مالزی عاجزانه خواهشمندیم این بار مقابل سفارت چین در مالزی بروند و به تایید دولت این کشور بر انتخابات ایران و به رسمیت شناختن این انتخابات در ایران شدیدا اعتراض کنند.چین خود کشوری دیکتاتوریست و همیشه مخالفانش را کشته.ننگ بر دودولت چین ....ننگ بر دیکتاتوری در هر جای دنیا.
ترو خدا پست های جدید بذارید .خسته شدیم از این بحث های سیاسی. (نفیسه مطلق: به نظر میاد این روزها صدا و سیمای ایران به اندازه ی کافی برنامه های سرگرم کننده پخش می کند. عذر من را بپذیر. در حالیکه میلیون ها ایرانی در عزای هموطن های کشته شده نشسته اند من نمی توانم مطلب دیگری را تقدیم کنم)
وای نفیسه جان!!! ببخشید که اسم خودم را ننوشتم. واقعا دنیای عجیبی شده؟ برخی دخنرها که یقه خود را تا خط سینه باز میگذارند این روزها عکس خمینی به دست به اسم حمایت از میر حسین به خیایان می آیند! منهم به میر حسین رای دادم اما نه خودم را فریب دادم نه دیگران را. با خودمان که رودربایستی نداریم آیا همه اینها که به میر حسین رای دادند به خاطر این بود که ایشان دوست و همکار امام خمینی بوده؟ متاسفم که میگم: تفاوت ما حامیان میرحسین(به جز امثال من) با حامیان احمدی نژاد اینه که اونها همگی در داشتن یک فکر و یک نوع بینش با هم اشتراک دارند(اکثریت غالب) ولی حامیان میرحسین هم مثل سیاستمداران پشت سر میر حسین از دو فکر کاملا متضاد برخوردارند که اگر هم رای می آورد مطمئنم بعد از گذشت یکی دو سال همین آشوبها به پا میشد. خدانگهدار. ممنونم که منتشر میکنی
وای نفیسه! چقدر خستگی بیشتر میماند به تن آدم وقتی که کسی مثل منصوره معتمدی هم اینطور «جزیی گویی» میکند از کاندیدای اصلح منتخب و الخ. در این همه سال کار مطبوعاتی همیشه به صداقت آنچه شما همکاران عکاس میدیدید و ثبت میکردید اعتماد داشتم؛ اما در همین چند هفته دیدم که چقدر راحت میشود خودفریبی کرد و چشم بست و ندید. امان از وقتی که حق و باطل اینطور دوغ و دوشابوار به هم آمیخته میشوند. این چند روزه با تمام وجود حس کردم که چطور ممکن است اتفاقاتی که با تعجب و حیرت و حتی پوزخند در تاریخ میخوانیم، جلوی چشمانمان تاریخ شوند؛ مشروطه، بیستوهشت مرداد، ماجرای بنیصدر و بهشتی و ... و بهشتی... کاش خانم معتمدی بهت فرزند فرزانه و فاضل شهیدبهشتی را در دیدار با رهبر میدید؛ مبهوت از اینکه چطور سی سال نشده، تاریخی که پدرش را به فرموده امام مظلوم-کش کرد، سطر به سطر تکرار میشود. خانم معتمدی! در وبلاگتان هم نوشتم، و امیدوارم آنقدر غیرت دینی و آزادگی فکری (که به آن مینازید) داشته باشید که از امام و خانواده شهدا مایه نگذاری؛ که خانواده امام(ره) و باکری و همت و زینالدین و ستاری و آوینی و صدها مثل این ستارگان آسمان آزادگی و دینداری و وطنپرستی مهر بر لب زده خون میخورند و خاموشند.
وبلاگ شما را به دقت خواندم. و وبلاگ خانم معتمدی را به دقت بیشتر. متاسفم برای اینکه یک نفر که در داخل کشور است، اینگونه واقعیت را قلب می کند، و شما که کیلومترها از ما دورید، تصویر شفاف تری از واقعیت دارید.
ایشان هم مانند بسیار ی دیگر قربانی این مکر دولت شده اند. به امید بیداری مردم کشور عزیزمان
یعنی این همکار قدیمی تو تا این همه این روزها ندیده و نشنیده در تهران چه خبره؟ همکار قدیمی نفیسه بدونه که خیلی در اشتباهه. ما شاد نیستیم که فقط حقمان را می خواهیم. که فعلا یه عده آدم با لباس های شخصی و باتوم به جون مردم افتادند و راه مردم را به سمت خشونت می کشانند... آنها بودند که شروع کردند. شما حساب کن 13 میلیون نفر ایرانی به دولت اعتراض دارند. چه کار باید کرد؟ شماها بگید؟
برای تکمیل شدن بحث چند تا عکس براتون سند کردم که در کنار مطلب واسه روشن شدن اونایی که 20 سانتی متر جلوترشون هم به زحمت می بینن در کنار پست قرار بدین
امیدوارم این دو نوشته ی شما بتواند چشمان کور و گوش های کر را بینا و بیدار کند. ممنون از شما که گمان کنم توانسته اید قدمی در روشنایی وضع موجود کشور بردارید. هر چند که دور هستید از کشور اما تلاش شما برای رهایی از وضع موجود ستودنی ست. پاینده ایران
سرکا رخانم مطلق ، سلام متاسفم برای دوستان مطبوعاتی و مدعی همراه مردم بودن ولی در عمل چشم هایشان را بر روی حقیقت بستن و برای 2 روز حقوق و پاداش اضافی گرفتن از دست مدیرمسئول و دبیر سرویس ... با شما موافقم و امیدوارم روزگاری دروغ و ریا و تهمت و تزوریر از سرزمینی که خون هزاران شهید آنرا آبیاری کرده تا بعد سی سال آقایان مرده خور بر سر سفره آن بنشینند و با نام جوانان شهیدمان و خانواده های آنان تمام داشته های مردم و اعتماد آنان را بر باد دهند ، رخت بر بندد. خدا نگهدار زنان و مردان با غیرتی که در همه حال از یاد هموطنان غافل نیستند چه ایران و چه 8000 کیلومتر دور تر . فلسطین یاوری نژاد (نفیسه مطلق: البته در مورد شخص خانم معتمدی مطمئنم که برای پاداش چنین حرف هایی را نزده. ایشان عمیقا و قلبا آقای احمدی نژاد را باور دارند- چه رییس جمهور باشند و چه نباشند...لازم دانستم که این نکته را اضافه کنم که مغز حرف من این است که حقیقت بالاتر از اعتقاد شخصی ست)