۱۴ مهر ۱۳۹۰
هر کس امیدی دارد

• توضیح قانع کننده‌ای برای این تاخیر طولانی وجود ندارد جز یادآوری این واقعیت که «شبکه‌های اجتماعی» تا حد زیادی کاربری وبلاگ‌ها را کم کرده‌ است. در واقع انسان‌ها برای ارتباطات مجازی زمان و ظرفیت محدودی دارند که در این روز و روزگار بیشتر آن را صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کند. مشکل اصلی وبلاگ نسبت به شبکه‌های اجتماعی ناشناس بودن مخاطب است و برقراری یک ارتباط و بازخورد ناقص. راستش بخش «نظرات» در وبلاگ‌ها را دقیقن به همین دلیل دوست ندارم چرا که در بیشتر مواقع خلاصه می‌شود در تمجید و تشکر، تقاضای سر زدن به یک وبلاگ، و یا درخواست‌های بی ربط با نوشته. در یک کلام، وبلاگ مجالی برای گفتگوی دو سویه باقی نمی‌گذارد. اما از شما چه پنهان دلم برای این فضا تنگ شده بود. به خودم قول دادم هر از چند گاهی با محور عکس و عکاسی گرد و غبار نشسته از این وبلاگ قدیمی بردارم. به هر حال، ما با هم روزگاری گذرانده‌ایم و تنها گذاشتنش شرط انصاف نیست.

 

• تقریبن 1 ماه است که در پروژه‌ای مشغول آموزش عکاسی به یک گروه پناهنده‌ برمه‌ای تبار هستم. یک استاد کانادایی در کالج «تیلورز»، از دانش‌جویانش در درس «علوم اجتماعی» خواسته تا در طول 3 ماه یک کارگاه آموزش عکاسی برگزار کنند و در آن به 16 نوجوانان پناهنده عکاسی بیاموزند. این پروژه برای دومین بار است که انجام می‌شود و «هر کس امیدی دارد» نامیده شده.

 

دو عکاس برای تدریس به این نوجوانان پروژه را همراهی می‌کنند که خوشبختانه یکی از آن دو هستم. آشنایی من با این این پروژه به سال گذشته بر می‌گردد؛ زمانی که برای تهیه‌ی گزارش از افتتاحیه عکس های گروه اول به یکی از گالری‌های شهر رفته بودم. آن زمان موسسه‌ی انگلیسی «بریتیش کانسیل» با اهدای دوربین به دانش‌آموزان پناهنده از پروژه حمایت مالی کرده بود اما متاسفانه امسال موسسه‌ای حاضر به این حمایت نشد و استاد کانادایی از طریق شبکه‌های اجتماعی و حتی حاضر شدن در یک برنامه‌ی تلویزیونی از مردم تقاضا کرد تا دوربین‌های دیجیتالی کهنه‌ی خود را به این پروژه هدیه کنند. یکی دو هفته‌ی اول بچه‌ها از دوربین‌ها به صورت شریکی استفاد می‌کردند اما خوشبختانه هفته‌ی پیش به اندازه‌ی تمام افراد دوربین هدیه شد.

 

1.jpg

عکس: رایان

 

عکس‌هایی که سال گذشته در گالری به نمایشگاه درآمد بارها در مالزی و خارج از آن به نفع این کودکان چاپ و فروخته شده‌است. فعلن در ابتدای کار هستیم. حتمن در آینده شما را در چند و چون ماجرا قرار می‌دهم.

مطلب مرتبط:

فرار از دیکتاتوری پناه به عکاسی

http://monorail-kl.com/PostDetail.aspx?PID=503

Carmen [ ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ]

So true. Honetsy and everything recognized.


زهره [ ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ]

آفرین به شما.به اون استاد کانادایی و همه ی کسانی که با این پروژه همکاری میکنند.چه کار پسندیده ای.حتما از نتیجه ما را مطلع کنید.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.