۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۵
چندی پیش مطلب جالبی را درباره ی مشکلات عکاسان با خبرنگاران روزنامه ها خواندم. مطلب زیر نقل قولی ست از ادیتورهای روزنامه های غربی که وظیفه شان ارتباط دادن بخش عکاسی و تحریریه روزنامه است. در واقع کسانی که وظیفه دارند مترجمان خوبی برای بخش دیداری و کلامی در روزنامه ها باشند. در اکثر روزنامه های ما کمبود شخصی به نام ادیتور به وضوح احساس می شود و این وظیفه به عهده ی دبیرعکس روزنامه است که در عین حال ازعکاسان روزنامه نیز می باشد. همین جریان گاهی مشکلات زیادی را برای هر دو گروه به وجود می آورد.گاهی عکاس موفق نمی شود عکس مورد نظر خبرنگار را تهیه کند. گاهی شخص گزارشگر مستقیما از عکاس می خواهد عکسی برای مطلب نوشته شده اش تهیه کند بی توجه به این که عکس، ابزار مناسبی برای بیان این گزارش نیست و یا درمواردی استفاده نادرست از یک عکس خوب ( اندازه، برش و یا محل قرار گرفتن آن در صفحه) باعث نابودی و کم کردن تاثیر آن می شود. . از آنجایی که من شخصا به ندرت حوصله خواندن مطالب بلند در وبلاگ ها را دارم، مطلب زیر را به چند بخش کوتاه تر تقسیم کرده ام که امیدوارم برایتان جالب و مفید باشد:
" امروزه با وجود این که اهمیت روزنامه نگاری و لزوم همکاری "نوشتار" و "تصویر" بر نویسندگان و مسئولین بخش های دیداری( عکاس، گرافیست و...) روزنامه های آمریکا مبرهن است، نبود یک زبان مشترک ، موجب ایجاد حسی بازدارنده و مأیوس کننده بین این دو گروه شده است.
عکاس از برنامه بازگشته است. تا آخرین فرصت ارسال خبر چیزی نمانده و او به سرعت عکس ها را اسکن و یا چاپ می کند و آنها را نزد سردبیر می برد.
سردبیر هنوزچند عکس پایانی را ندیده رو به عکاس می گوید:" این تمام چیزی ست که گرفته ای؟."
عکاس: " این یکی از همه بهتر است. و کاملا به کار می آید."
سردبیر سرش را تکان می دهد و به امید انتخابی بیشتربازسوال می کند:" عکس بیشتری نداری؟."
عکاس: "اما این عکس ها به درد می خورند. باور کنید!"
سردبیر غرولند کنان عکس ها را کنار می گذارد و عکاس از اتاق خارج می شود و هر دو کارمند راه خود را پیش می گیرند.
چگونه می توان گروه تحریریه و عکاسی رابه منظور ارتقای کیفی کار و روح بخشیدن به مجموعه به هم نزدیک تر کرد؟
در اوایل 1990 زمانی که من مدیرتحریریه Portland Press Herald بودم تمام کارمندان روزنامه به عنوان عضوی از پروژه ی "راهنمای سردبیری" گرد هم آمدند تا درباره ی چرایی تاثبر گذاری بعضی عکس ها به تفاهم برسیم. در واقع ما به دنبال تعریفی دسته جمعی برای "یک عکس خوب " بودیم. اولین قدم گردآوری یک راهنما و فهرست بود که اعضا عنوان آن را عکس های با انرژی نامیدند.
در آن لیست جمله های توصیفی با این عبارت شروع می شد.
" یک عکس پرانرژی ...."
* هیجان های انسانی را به نمایش می گذارد.
* دریچه ای ست رو به روح و قلب انسان.
* بیان کننده ی تمام داستان و خبر است.
* می تواند شما را بخنداند.
* می تواند شما را غمگبن کند و یا بگریاند.
* مهییج و محرک است.
* نفس شما را بند می آورد.
* در خاطر شما حک می شود.
این پروژه عکاسان را به توضیح دادن درباره عکس هایشان وا می داشت ودر واقع آنها را به حوزه کلامی می آورد. زمانی که عکاسان آغاز به همکاری و شرکت در این گفتگو کردند، اعضای تحریریه نیز مجبور به مناظره ودفاع از نظراتشان شدند."
ادامه دارد...
" امروزه با وجود این که اهمیت روزنامه نگاری و لزوم همکاری "نوشتار" و "تصویر" بر نویسندگان و مسئولین بخش های دیداری( عکاس، گرافیست و...) روزنامه های آمریکا مبرهن است، نبود یک زبان مشترک ، موجب ایجاد حسی بازدارنده و مأیوس کننده بین این دو گروه شده است.
عکاس از برنامه بازگشته است. تا آخرین فرصت ارسال خبر چیزی نمانده و او به سرعت عکس ها را اسکن و یا چاپ می کند و آنها را نزد سردبیر می برد.
سردبیر هنوزچند عکس پایانی را ندیده رو به عکاس می گوید:" این تمام چیزی ست که گرفته ای؟."
عکاس: " این یکی از همه بهتر است. و کاملا به کار می آید."
سردبیر سرش را تکان می دهد و به امید انتخابی بیشتربازسوال می کند:" عکس بیشتری نداری؟."
عکاس: "اما این عکس ها به درد می خورند. باور کنید!"
سردبیر غرولند کنان عکس ها را کنار می گذارد و عکاس از اتاق خارج می شود و هر دو کارمند راه خود را پیش می گیرند.
چگونه می توان گروه تحریریه و عکاسی رابه منظور ارتقای کیفی کار و روح بخشیدن به مجموعه به هم نزدیک تر کرد؟
در اوایل 1990 زمانی که من مدیرتحریریه Portland Press Herald بودم تمام کارمندان روزنامه به عنوان عضوی از پروژه ی "راهنمای سردبیری" گرد هم آمدند تا درباره ی چرایی تاثبر گذاری بعضی عکس ها به تفاهم برسیم. در واقع ما به دنبال تعریفی دسته جمعی برای "یک عکس خوب " بودیم. اولین قدم گردآوری یک راهنما و فهرست بود که اعضا عنوان آن را عکس های با انرژی نامیدند.
در آن لیست جمله های توصیفی با این عبارت شروع می شد.
" یک عکس پرانرژی ...."
* هیجان های انسانی را به نمایش می گذارد.
* دریچه ای ست رو به روح و قلب انسان.
* بیان کننده ی تمام داستان و خبر است.
* می تواند شما را بخنداند.
* می تواند شما را غمگبن کند و یا بگریاند.
* مهییج و محرک است.
* نفس شما را بند می آورد.
* در خاطر شما حک می شود.
این پروژه عکاسان را به توضیح دادن درباره عکس هایشان وا می داشت ودر واقع آنها را به حوزه کلامی می آورد. زمانی که عکاسان آغاز به همکاری و شرکت در این گفتگو کردند، اعضای تحریریه نیز مجبور به مناظره ودفاع از نظراتشان شدند."
ادامه دارد...
محمد
سلام از وبلاگت خیلی خوشم اومد. بازهم سر میزنم. فعلاً خداحافظ.