چندی ست دوباره این آواز را با تمام وجود گوش می کنم؛ کلمه به کلمه، بیت به بیت. نمی دانم قدرت کلام سعدی است و یا جادوی صدای شجریان که این چنین من را مشتاق شنیدنش می کند.
طنین صدایش چنان با معنای هر کلمه تغییر می کند که گویی دیگر نیازی به تفسیر آن نیست. چقدر فضای شعر به زمانه ی ما نزدیک است و یا نه، ایران ماست که همیشه آینه ی تمام نمای شعر هایی از این دست بوده و هست .
جزای انکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
جماعتی که نظر را حرام می گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر اب زلال
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر بدر نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان اری
به اب دیده خونین نوشته صورت حال
به ناله کار میسر نمی شود سعدی
ولیک ناله ی بیچارگان خوش است بنال
"سعدی"
.jpg)
نفیسه مطلق: سلام از هر دوی ما به هر دوی شما، واقعاً :)