سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
تن توفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز
نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و برآید باز
بانگ دریا دلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز
ه.ا.سایه

سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
تن توفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز
نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و برآید باز
بانگ دریا دلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز
ه.ا.سایه

آرزوهای سال گذشته ام را همین طور گذاشته ام سر طاقچه چـــــون به جز سلامتی (که مهمترین آن هاست) هیچکدام برآورده نشده اند... پس بی هیچ آرزو و تمنایی اضافه فقط یک فال حافظ می گیرم چـــــون هر چه گشتم دیوان هوشنگ ابتهاج را پیدا نکردم.
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی
که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر
معاشری خوش و رودی بساز میخواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
بیار ساغر در خوشاب ای ساقی
حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر
به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ساقی نمیکند تقصیر
دل رمیده ما را که پیش میگیرد
خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر
حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر
برای عکاسی از مذاهب مختلف در مالزی، روزی گذرم به این کلیسا افتاد. ظاهر ساختمان مثل بسیاری از کلیساهای تازه تاسیس این کشور شبیه به یک خانه یا سالن اجتماعات بود. بنای اکثر کلیساهای مالزی با آن چیزی که ما ایرانی ها از کلیسا در ایران یا کشورهای دیگر در ذهن داریم بسیار متفاوت است. در واقع، گاهی یک صلیب بر دیوار و یا مجسمه ای در درگاه ساختمان هویت مکان آشکار می کند. اتفاقا همین موضوع کار عکاسی را به علت نداشتن پس زمینه و نورهای ویژه کمی سخت می کرد.
از ویژگی های این کلیسا جذب مسیحیان غیرمالزیایی مقیم این کشور در فعالیت های مختلف از جمله تاتر، سرود و رقص است. من هم از طریق یک زوج آمریکایی مقیم مالزی که از مقید ترین مسیحیانی هستند که در زندگی دیده ام به این کلیسا رفتم تا چند عکس از این مراسم بگیرم.
.
.
.
گذشته مدتی از کریسمس، منتهی گفتم این عکس ها شاید دلی را تازه کند... اعیاد در مالزی تمامی ندارند. دکورهای کریسمس را جمع نکرده در حال آماده شدن برای سال نو چینی هستند.
.
.
.
امروز صبح با خوابی پریشان بیدار شدم. با بیحوصلگی اولین صفحه را باز کردم و خبر درگذشت انسانی نیککردار قلبم را فشرد. درد تا مغز استخوانم تیر کشد. بیتاب و از سر فریب صفحات دیگر را باز میکردم تا شاید یک نفر این خبر را رد کند. بگوید شایعه بوده است، ببخشید.
بذر مرگ پاشیدهاند در آن سرزمین عزیز. طاقت نمیآورند هنرمندان این شرایط بیعدالتی و ظلم را. روحشان لبریز میشود از درد و غم. در این یکسال گذشته چند عزیز هنرمند را به خاک سپردیم؟ حسابشان از دست رفت... گم میشود اخبارشان در لابلای اخبار بیدادها و ستمهای این ایام. ما میمانیم و تکیهگاههایی که از دست میروند. پشتمان خالی میشود روز به روز.
به یاد شبهای زمستانی میافتم که نوارهای کاست صحبتهای جلالی را گوش میدادم؛ هر شب یک ساعت. کاستها را از شاگردانش به امانت گرفته بودم. دربارهی عکاسی مستند میگفت و اهمیت تاریخی آن. یادت گرامی استاد بهمن جلالی. چه خوب شاگردانی تربیت کردی. شاگردانی که همیشه در کلامشان مثالها و گفتهها و نقلهای شماست و چه سعادتمند است انسانی که انسان تربیت میکند.
| صفحه قبلی | < 1 [2] 3 ... > >> >>| | صفحه بعدی |