۰۲ آبان ۱۳۹۰

· دو کمپانی خوش‌نام «کانن» و «نیکون» در مالزی نیز طرفداران زیادی دارند و رقابت این دو کمپانی برای جلب مشتریان بیشتر آنان را برآن داشته تا ماهانه برنامه‌های متنوعی را در ارتباط با عکاسی و ابزار آن برگزار کنند. برای مثال چندی پیش که یکی از این دو شرکت جلسات گپ و گفت عکاسی با هنرمندان خوب کشوری و منطقه‌ای را راه انداخت، زمانی نگذشت که خبر برگزاری جلسات مشابه از سوی شرکت رقیب نیز منتشر شد. یکشنبه‌ی هفته‌ی گذشته یکی از این برنامه‌ها به نام «ماراتن کانن» در مرکز کوالالامپور برگزار شد. درست در همین روز برای برنامه‌ی آموزشی که قبلن شرح دادم به مرکز کوالالامپور رفته بودم.

 

11.jpg

@فیسبوک

 

محل آغاز این ماراتن تا آموزشگاه فاصله‌ی چندانی نداشت. خیابان‌های اطراف پر شده بود از افراد سرخ‌پوشی که با عجله و عرق‌ریزان در گرمای بعد از ظهر این شهر تب‌دار در حرکت بودند و با هیجان از زمین و زمان عکس می گرفتند. در طی روزهای آینده عکس‌های برنده این رقابت سرعتی بر روی صفحه‌ی شبکه‌های اجتماعی قرار گرفت که می‌توانید این‌جا نیز مشاهده کنید.

 

· از اخبار دیگر هفته‌ی گذشته نمایش کتاب عکس «راه تعیین شده» در نمایشگاه بین‌المللی فرانکفورت بود. ماجرا از این قرار است که وزرات فرهنگ مالزی چندی پیش کمیته‌ای را مامور کرده بود تا 50 کتاب برتر این کشور را انتخاب کنند. خوشبختانه کتاب من هم در این لیست قرار گرفت و در «پاویلیون مالزی» در نمایشگاه فرانکفورت آلمان عرضه شد. گویا یک آژانس ایتالیایی کتاب را پسندیده و با معرفی آن بر روی وب سایت در جستجوی ناشر ااست البته من زیاد امیدوار نیستم که چنین اتفاقی بیافتد!

 

 best_titles_2__1_.jpg

best_titles_1__1_.jpg

@ فیسبوک

 

.  این هفته همچنین سخنرانی با حضور "پروفسور یحیی کمالی پور" در دانشگاه "لیم کوک وینگ" مالزی برگزار شد. پروفسور کمالی پور از جمله معتبرترین استادان علوم ارتباطات در دنیاست که در حال حاضر در دانشگاه پردو آمریکا صاحب کرسی ست. گزارش من را می توانید این جا بخوانید. این برنامه به همت دکتر عباس قنبری - مدیر کمیته ی آزمون های این دانشگاه - و همکارانش برگزار شد.

 

۲۴ مهر ۱۳۹۰

آغاز هفته‌ی گذشته شاهد «بزرگ‌ترین رویداد عکاسی» در مالزی بودیم. البته «بزرگ‌ترین» صفتی‌ست که برگزارکنندگان این مراسم بر آن گذاشته‌اند و علت آن هم احتمالن تنوع و تعداد رویدادهای مرتبط با عکاسی‌ست که طی 3 روز در کنار هم برگزار می‌شود از جمله، سمینار، گپ، کارگاه، نمایشگاه و البته حضور بیش از 80 غرفه که آخرین ابزار و ادوات عکاسی، مجلات، و محصولات مرتبط با آن را در معرض نمایش و فروش می‌گذارند.

 

این رویداد به طور اختصار KLPF نامیده شده و 15 سال است که به طور پیاپی در پایتخت مالزی – کوالالامپور- برگزار می‌شود.

 

در میان غرفه‌ها رقابت کمپانی‌های بزرگ در معرفی محصولات‌شان دیدنی‌ بود. برای مثال، علاقمندان عکاسی مد می‌توانستند با پرداخت مبلغ ناچیزی (حدود 400-500 تومان) از مدل‌های زیبارویی که محصولات جدید این کمپانی را تبلیغ می‌کردند عکاسی کنند و یا در رقابت‌های عکاسی ساعتی شرکت کنند! از جمله این رقابت‌های ساعتی گرفتن تعداد بیشتری عکس از چهره‌ی ملت با لبخند بود.

 

klfa2.JPG

 

امسال نمایشگاه بسیار شلوغ تر از پارسال بود. به نقل از مطبوعات، سال گذشته بیش از 100 هزار نفر از این رویداد استقبال کرده بودند.

 

راستش شخصن علاقه‌ای به ابزار و ادوات عکاسی ندارم و تا مجبور به خرید وسیله‌ای نباشم سراغی از تازه‌های بازار نمی‌گیرم اما جو کشور مالزی و علاقمندان به عکاسی کاملن متفاوت است. در واقع، اکثر قریب به اتفاق گروه‌ها و حلقه‌های عکاسی در این کشور – آن‌طور که من جستجو کردم و یافتم- علاقمندان تکنیک و فن‌آوری‌های عکاسی هستند. البته باید بگویم که انصافن در ژانرهای عکاسی که به تکنیک نزدیک‌تر است هم بسیار حاذق و برجسته هستند.

 

در سایت KLPF آمده بود که نمایشگاه بزرگی از عکس‌های سیاه و سفید برگزار خواهد شد و همین موضوع باعث شد به اتفاق یکی از دوستانم سری به این مراسم بزنیم.

 

klfa1.JPG

 

همان‌طور که انتظار می‌رفت بهای لازم به این بخش از جشنواره داده نشده بود. در میان عکس‌های ارسالی تعداد زیادی تصاویر برجسته‌ی هنری به چشم می‌خورد که با بی‌سلیقگی تمام در کنار عکس‌های بسیار ضعیف نمایش داده شده بود. تصور می‌کنم مجری این بخش از جشنواره برای بدست آوردن دل عکاسانی که در این بخش شرکت کرده بودند هزینه‌ی اسپانسر شده را برای چاپ تمام عکس‌ها خرج کرده بود و چون فضای کافی در اختیار نداشت از ابعداد عکس‌ها مایه گذاشته بود و آن‌ها را کوچک و بی‌قاب و زاویه به دیوارها نصب کرده بود...خلاصه حسابی حالم گرفته شد.

 

رویداد دیگر عکاسی نیز مربوط به ماراتن سالیانه کمپانی کانن در کوالالامپور بود که در پست بعدی برایتان خواهم نوشت.

۱۴ مهر ۱۳۹۰

• توضیح قانع کننده‌ای برای این تاخیر طولانی وجود ندارد جز یادآوری این واقعیت که «شبکه‌های اجتماعی» تا حد زیادی کاربری وبلاگ‌ها را کم کرده‌ است. در واقع انسان‌ها برای ارتباطات مجازی زمان و ظرفیت محدودی دارند که در این روز و روزگار بیشتر آن را صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کند. مشکل اصلی وبلاگ نسبت به شبکه‌های اجتماعی ناشناس بودن مخاطب است و برقراری یک ارتباط و بازخورد ناقص. راستش بخش «نظرات» در وبلاگ‌ها را دقیقن به همین دلیل دوست ندارم چرا که در بیشتر مواقع خلاصه می‌شود در تمجید و تشکر، تقاضای سر زدن به یک وبلاگ، و یا درخواست‌های بی ربط با نوشته. در یک کلام، وبلاگ مجالی برای گفتگوی دو سویه باقی نمی‌گذارد. اما از شما چه پنهان دلم برای این فضا تنگ شده بود. به خودم قول دادم هر از چند گاهی با محور عکس و عکاسی گرد و غبار نشسته از این وبلاگ قدیمی بردارم. به هر حال، ما با هم روزگاری گذرانده‌ایم و تنها گذاشتنش شرط انصاف نیست.

 

• تقریبن 1 ماه است که در پروژه‌ای مشغول آموزش عکاسی به یک گروه پناهنده‌ برمه‌ای تبار هستم. یک استاد کانادایی در کالج «تیلورز»، از دانش‌جویانش در درس «علوم اجتماعی» خواسته تا در طول 3 ماه یک کارگاه آموزش عکاسی برگزار کنند و در آن به 16 نوجوانان پناهنده عکاسی بیاموزند. این پروژه برای دومین بار است که انجام می‌شود و «هر کس امیدی دارد» نامیده شده.

 

دو عکاس برای تدریس به این نوجوانان پروژه را همراهی می‌کنند که خوشبختانه یکی از آن دو هستم. آشنایی من با این این پروژه به سال گذشته بر می‌گردد؛ زمانی که برای تهیه‌ی گزارش از افتتاحیه عکس های گروه اول به یکی از گالری‌های شهر رفته بودم. آن زمان موسسه‌ی انگلیسی «بریتیش کانسیل» با اهدای دوربین به دانش‌آموزان پناهنده از پروژه حمایت مالی کرده بود اما متاسفانه امسال موسسه‌ای حاضر به این حمایت نشد و استاد کانادایی از طریق شبکه‌های اجتماعی و حتی حاضر شدن در یک برنامه‌ی تلویزیونی از مردم تقاضا کرد تا دوربین‌های دیجیتالی کهنه‌ی خود را به این پروژه هدیه کنند. یکی دو هفته‌ی اول بچه‌ها از دوربین‌ها به صورت شریکی استفاد می‌کردند اما خوشبختانه هفته‌ی پیش به اندازه‌ی تمام افراد دوربین هدیه شد.

 

1.jpg

عکس: رایان

 

عکس‌هایی که سال گذشته در گالری به نمایشگاه درآمد بارها در مالزی و خارج از آن به نفع این کودکان چاپ و فروخته شده‌است. فعلن در ابتدای کار هستیم. حتمن در آینده شما را در چند و چون ماجرا قرار می‌دهم.

مطلب مرتبط:

فرار از دیکتاتوری پناه به عکاسی

http://monorail-kl.com/PostDetail.aspx?PID=503

۱۲ آبان ۱۳۸۹

چند وقت دیگر دومین سال تولد ماهنامه مونوریل را جشن خواهیم گرفت. ایده‌ای که هزاران کیلومتر دور از ایران در یک شب‌نشینی جان گرفت و با اعلام آمادگی دوستان در زمینه‌های مختلف اولین شماره منتشر شد. چه شب خوشی بود برای من که بعد از سال‌ها می‌توانستم یک مجله‌ی فارسی‌زبان در دست بگیرم. هر ماه دو بار جلسه تشکیل می‌دهیم. موضوعی را به عنوان "فیچر ماه" انتخاب کرده و 20-30درصد مجله را به آن اختصاص می‌دهیم. بقیه مطالب هم سر ستون‌های ثابتی هستند که توسط اعضای داخلی یا خارجی مونوریل نوشته می‌شوند. جلسه‌ی دوم را هم بعد از انتشار نشریه ترتیب می‌دهیم و مطالب را نقد می‌کنیم و بازخوردهایی را که شنیده‌ایم با هم در میان می‌گذاریم.

 

چند ماهی می‌شود که به همت مدیرهنری نشریه – رضا صمدانیان- کلوب عکسی راه‌اندازی شده که محفلی‌ست برای علاقمندان به عکاسی؛ دور هم جمع می‌شوند و قرارهای عکاسی می‌گذارند. محیط نشریه به لطف این دوستان بیش از پیش عکس محور شده است. اساسن به خاطر حضور علاقمندان به عکاسی در تحریریه مونوریل "عکس" وزن زیادی دارد و از آن به خوبی بهره‌برداری می‌شود. همین گروه به این نتیجه رسید تا به مناسبت دومین سال تولد مونوریل، جشنواره‌ی عکسی ترتیب دهد تا بدین بهانه ایرانیان خوش‌ذوق مالزی را گردهم آورد.

 

festival.jpg

 

پیش از این، خبر برگزاری این جشنواره در سایت عکاسی آمده است. من نیز همین جا از دوستان و علاقمندان به عکاسی که در مالزی زندگی می‌کنند و یا به این کشور زیبا سفر کرده‌اند دعوت می‌کنم تا عکس‌هایشان را برای دبیرخانه‌ی جشنواره ارسال کنند. عکس‌ها باید در مالزی گرفته شده باشد و در سه محور "طبیعت"، "مردم و زندگی" و یا "موضوع آزاد" گنجانده شود. مقررات و اطلاعات بیشتر را می‌توانید در فراخوان جشنواره مطالعه کنید.

دبیر این جشنواره – سام خسروی فرد- درباره‌ی برپایی این جشنواره به سایت خبری "ایران‌مالزی" گفت:

 "جشنواره فرصتی است برای گردهمایی و هم‌گرایی بیشتر بین کسانی که علایق و سلایق مشترکی دارند که ممکن است از یکدیگر دور افتاده‌ باشند. چنین مراسمی می‌تواند نزدیکی فکر و اندیشه و علاقه را به دنبال داشته باشد. فراموش نکنیم، اکثر اخباری که این روزها درباره ایرانیان در مالزی منتشر می‌شود جنبه منفی دارد و بیشتر تمرکز آن هم به قاچاق موادمخدر است. برپایی یک جشنواره عکس می‌تواند وجه دیگری از ایرانیان را نشان بدهد و با انتشار اخبار آن و اطلاع‌رسانی در رسانه‌های غیرفارسی‌زبان اعلام کنیم همه ایرانیانی که در مالزی زندگی می‌کنند یا به مالزی‌ آمده‌اند قاچاقچی و فاسد نیستند."

۰۲ آبان ۱۳۸۹

در طبقه‌ی چهارم مرکز خرید "استارهیل" واقع در منطقه‌ی توریستی "بوکیت بینتانگ" یکی از جالب‌ترین نمایشگاه‌های هنری برگزار شد.


ایرانیان مقیم مالزی، "استارهیل" را به عنوان یکی از لوکس‌ترین و مدرن‌ترین مراکز خرید کوالالامپور می‌شناسند. ساختمانی زیبا با انواع مغازه‌ها، رستوران‌ها و بارهای شیک و متنوع. رنگارنگی این محیط زمانی معنی بیشتری پیدا می‌کند که شما در مقابل ورودی گالری "آرت سِنی" قرار می‌گیرید. مدیر گالری "فیلیپ"، از شما می‌خواهد که در تاریکی مطلق مسیر ستاره‌های شبرنگ روی دیوار را دنبال کرده و با دست قاب‌هایی که زیر ستاره‌ها قرار گرفته را لمس کنید.


در و پنجره‌ی گالری با پرده‌های ضخیم پوشانده‌ شده و هیچ نوری به محیط راه ندارد. تابلوها به زبان "بریل" نوشته شده و با لمس آن‌ها تنها نقاط برجسته‌ای را زیر انگشتانتان حس می‌کنید. شاید برای اولین‌بار در یک گالری هنری، بازدیدکننده از ابتدایی‌ترین راه ارتباط با یک کار هنری محروم است. مسیر ستاره‌ها را دنبال می‌کنید تا زمانی که راهنمای گالری شما را به در خروجی هدایت می‌کند. اما بازدید از نمایشگاه همین‌جا به اتمام نمی‌رسد. بعد از چند دقیقه شما دوباره به گالری دعوت می‌شوید تا این بار با نور کافی شاهد تابلوهای بریل باشید. در واقع آن چه شما لمس کرده بودید قطعات ادبی از شاعران بزرگ دنیا بوده که با خط برلین روی یک تابلوی سفید به نمایش گذاشته شده.

roshandel__2_.jpeg

مدیر گالری – فلیپ- معتقد است که این تابلوها به لحاظ هنری برایش جذاب است و نقاط برجسته بر روی سطح سفید مربع به تنهایی حس زیبایی به مخاطب منتقل می‌کند. از او درباره‌ی واکنش بازدید‌کنندگان پرسیدم و گفت: مخاطب اصلی این نمایشگاه افراد بینا بودند چرا که این کار برای نابینایان اتفاق تازه‌ای نیست. ما برنامه‌های دیگری داریم و به زودی کارهای تجسمی و نقاشی با استفاده از لمس‌کردن را اجرا خواهیم کرد و این نمایشگاه در واقع مقدمه و تجربه‌ای بود تا بتوانیم خودمان را در اجرای پروژه‌ی بعدی آزمایش کنیم؛ اینکه چطور از بازدیدکنندگان در تاریکی مراقبت کنیم و چطور آثار را به نمایش درآوریم.

 

roshandel__3_.jpeg

فلیپ- مدیر گالری آرت سنی


فلیپ چند روز پیش میزبان گروه ای از ایرانیان مقیم مالزی بوده. در میان مهمانان، رایزن علمی و چند نفر از همکاران کنسولگری سفارت ایران در مالزی نیز حضور داشته و از نمایشگاه بازدید کرده است. او دراین باره می گوید: "برخورد اول با ایرانیان برایم عجیب بود. بعضی ایرانیان در نظر اول بسیار جدی و کمی اخمو به نظر می‌رسند اما بعد برایم جالب بود که بعد از بازدید از نمایشگاه چهره‌ی مهربان‌تری داشتند و بعضی‌ها از من سوال‌هایی درباره‌ی انگیزه‌ی برپایی این نمایشگاه پرسیدند. در میان مهمانان ایرانی خانمی بود که  چند سال پیش به علت یک حادثه 6 ماه بینایی خود را از دست داده بود. وی به محض ورود به گالری دچار اضطراب شدیدی شد و ما مجبور شدیم وی را از گالری خارج کنیم تا به حال عادی برگردد. برای من دیدن این اتفاق بسیار تازگی داشت چرا که وی با ورود به نمایشگاه به یاد دوره‌ی نابینایی خودش افتاده و وحشت کرده بود".


در کنار این نمایشگاه برنامه‌ی جالب دیگری نیز وجود دارد که خانم سوزانا - تصویرگر و نقاش سنگاپوری- ترتیب داده است. وی که صاحب یک کارگاه هنری در کنار گالری "آرت سنی"‌ست کتابی را برای نابینایان طراحی کرده است. با سوزانا درباره‌ی انگیزه‌ی وی از انجام این کار پرسیدم و گفت: من کتابی را با عنوان" God is Hu?" نوشته و تصویرسازی کرده‌ام. روزی یک کپی از کتاب را به مدرسه‌ی نابینایان که رو به روی منزلم در سنگاپور قرار دارد فرستادم. در تماس با مدیر مدرسه متوجه شدم مسئولین مدرسه نیز نابینا هستند و هیچ‌کدام نتوانسته‌اند کتاب من را ببینید و از دوستانشان شنیده‌اند که کتاب زیبایی‌ست. همان‌جا تصمیم گرفتم هرطور شده خواندن و دیدن کتابم را برای نابینایان ممکن کنم. از آن‌ها تکنیکی را به نام "tactile" فرا گرفتم که به من کمک می‌کرد تا تصویرها را با استفاده از اشیای مختلف برای نابینایان بازسازی کنم. این کار برای من بسیار مهیج  و در عین حال جدید بود. از اینکه در 60سالگی کار نویی را یادمی‌گیرم و انجام می‌دهم بسیار خوشحال بودم و آنقدر هیجان داشتم که نمی توانستم بخوابم یا استراحت کنم. کارکردن برای نابینایان فرصت بسیار عجیب و استثنایی‌ست و من تصمیم دارم این نوع تصویرسازی را ادامه دهم.

roshandel (4)_1.jpeg

سوزانا در 44  سالگی نقاشی را به صورت حرفه‌ای آغاز کرده و در کارهایش از رنگ بهره‌ی زیادی می‌برد.


در این برنامه مرد نابینایی به نام "موزس چو چنگ" از مرکز نابینایان مالزی به همراه چند بازدید کننده‌ی نابینای دیگر شرکت داشتند که علاوه بر گالری از کتاب خانم سوزانا بازدید کردند. "موزس" در حالیکه کتاب را ورق می‌زد صفحات را لمس می‌کرد و برای من توضیح می‌داد که هر صفحه چه موضوعی را نشان می‌دهد. او با خوشحالی اظهار می‌کرد که این کتاب برای نابینایان به خصوص کودکان بسیار مفید است و گفت: امیدوارست روزی مالزی در آموزش نابینایان برنامه‌های بیشتری داشته باشد و مثل کشورهایی نظیر استرالیا هم‌زمان با انتشار هر کتاب‌ نسخه‌ای برای نابینایان تدارک دیده شود. شاید جالب‌ترین بخش این دیدار زمانی بود که آقای موزس با لمس‌کردن، رنگ‌ها را تشخیص می‌داد و یا از طریق اشیایی که برای پوست حیوانات در نظر گرفته شده بود به هویت نقاشی‌ها پی می‌برد.

 roshandel__5_.jpeg

roshandel.jpeg

موزس چو چنگ - معاون مدیر انجمن ملی نابینایان مالزی

 


چشم‌هایم را بستم و کتاب را لمس کردم. تلاش بی‌حاصلی بود درک کشف "رعد و برق" با لمس چند نخ چسبیده شده بر کاغذ یا تشخیص "ببر" از "زرافه" با تفاوت جنس پارچه‌ای که بر روی نقاشی بکار رفته بود. به یاد حرف مدیر گالری افتادم که می‌گفت: زمانی که نابینایان با چراغ روشن از گالری دیدن می‌کردند و با یک‌بار لمس کردن اشعار را می‌خوانند من بودم که آنجا احساس یک نابینا را داشتم که در روشنایی مطلق نمی‌توانستم چیزی بخوانم و بفهمم.

* این گزارش را برای سایت "ایران مالزی" تهیه کرده بودم.

* گفتگو با "آرتور تِنگ" که برای مجله "مونوریل" تهیه شده بود  نیز در "روزنامه شرق" به چاپ رسید.

صفحه 3 از 82
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی